آنجا تاب نميآوردم. هر چه هم ميگفتم، كسي گوشش
جلوي بيمارستان بودم. يك ماشين آمد، مجروح آورده بود. همين
جلوي من زانو زد. تفنگش بين دستهايش بود. كتف&zwnj
اولين بار بود سپاه ميآمد. ديدم خيلي از بچههايي
رسيديم بيمارستان. با همان وضع رفتم تو. يكي جلوم را گرفت و
زدم زير گريه. گفتم «براي اينكه من بچهي خرمشهرم
ماشين گير كرد توي باتلاق. ميخواستيم اهواز برويم كه سر از ذوالفقاري ۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۱
توي اهواز سرباز بودم. هر وقت ميخواستم بيايم خرمشهر،
آمدم خانه دوربيم را برداشتم و رفتم طرف مزار. شهدا
رسيديم بغل تانك ها. راه ديگري نداشتيم. گفتم «بچه