راه افتاديم. آن قسمت، كنار تانكها به خير گذشت. ده
فاصلهمان خيلي كم بود. صدايشان خيلي خوب ميآمد.
پس از بازگشت از خرمشهر، خود را به مقر لشکر 11 رساندم. مقر
مدتی قبل، از گوشه و کنار می شنیدیم که بین
در خیابان، بیشتر ماشینها خونی بودند و ماشینی نبود که خالی
گردان یکم پیاده لشکر 11 براساس دستور دریافتی، مامور ایجاد
آن روز هنگام عصر بود که از ساختمان جهاد
یک روز از طرف یکی از پاسگاهای مرزی عراق به سمت بچه هایی که
وقتی به سرتیپ ستاد حمد الحمود تلفنی اطلاع دادم که ایرانی
به هنگام پیشروی ما به سوی خرمشهر، گروهی از غیر نظامیان، به