ماموریت در خرمشهر

گردان یکم پیاده لشکر 11 براساس دستور دریافتی، مامور ایجاد موضع پدافندی شده بود. فرمانده ی گردان به منظور شناسایی منطقه ای که قرار بود موضع پدافندی گردان در آن احداث شود، اقدام به اعزام گروه های گشتی و کمین کرد، اما این کار مشکلات بزرگی در پی داشت، از جمله این که این گروه ها از مسیر رفت و برگشت واحدی استفاده می کردند، در حالی که براساس قوانین نظامی، گشتی ها و کمین ها باید دو مسیر جداگانه را بپیمایند. مشکل دیگر این که گشتی ها جاده ای را انتخاب می کردند که بناچار از روستاهای محل استقرار نفوذی های ایران می گذشت. این گشتی ها، به هنگام انجام ماموریت، اصل هوشیاری و احتیاط را مراعات نمی کردند و به هنگام بازگشت مورد حمله غافلگیرانه نیروهای ایرانی قرار می گرفتند.

خاطرات سرهنگ عراقی صبار فلاح الامی

- از فرماندهان ارتش بعثی عراق-

 

گردان یکم پیاده لشکر 11 براساس دستور دریافتی، مامور ایجاد موضع پدافندی شده بود. فرمانده ی گردان به منظور شناسایی منطقه ای که قرار بود موضع پدافندی گردان در آن احداث شود، اقدام به اعزام گروه های گشتی و کمین کرد، اما این کار مشکلات بزرگی در پی داشت، از جمله این که این گروه ها از مسیر رفت و برگشت واحدی استفاده می کردند، در حالی که براساس قوانین نظامی، گشتی ها و کمین ها باید دو مسیر جداگانه را بپیمایند. مشکل دیگر این که گشتی ها جاده ای را انتخاب می کردند که بناچار از روستاهای محل استقرار نفوذی های ایران می گذشت. این گشتی ها، به هنگام انجام ماموریت، اصل هوشیاری و احتیاط را مراعات نمی کردند و به هنگام بازگشت مورد حمله غافلگیرانه نیروهای ایرانی قرار می گرفتند.

ما برخی کمین ها را به دلیل درگیر شدن اشتباهی با گشتی های همین گردان از دست دادیم  که علت آن بی دقتی در اجرای صحیح دستور العمل های مربوط به عملیات های کوچک بود. به همین خاطر، گردان 1 در اعزام این گشتی ها متحمل خسارات و تلفاتی شد. به خاطر همین نابسامانی ها اداره گردان از نظر عملیاتی به سرهنگ دوم «عبدالعزیز الدلیمی» و سرهنگ دوم «توفیق السویدی» ـ افسر اطلاعات گردان ـ  واگذار شود تا در زمینه برنامه ریزی و اعزام گشتی ها و کمین ها نظارت داشته باشند.

سرهنگ الدلیمی، افسری کاردان و صاحب نظر در زمینه اداره عملیات و طرح ریزی عملیاتی بود و همه سربازان و افسران، فرمانبرداری از او را می پذیرفتند. او اطلاعات و شناخت زیادی از مسائل تاکتیکی و چگونگی به کارگیری سلاح ها داشت.

سرکوب یا دستگیری نفوذی های دشمن در روستای شیخ خلف و انهدام برج آن روستا که در فاصله 1500 متری مواضع گردان ما قرار داشت، ماموریت گشتی شماره سه بود که می بایست شب 18 ژوئن 1981 (28/3/60) انجام می شد.

سروان «مشتاق الواسطی» ـ فرمانده این گشتی ـ به بررسی گزارش ها و اطلاعات
گشتی های قبلی پرداخت و از درجه دارانی که در ماموریت های پیشین گشتی ها حضور داشتند، سوالاتی کرد. آن گاه یک گروه گشتی را به استعداد یک گروهان کامل آماده ی رفتن کرد.

گشتی مزبور ساعت 40/21 دقیقه 18 ژوئن، موقعیت گردان را ترک کرد. پیشاپیش آن، یک سرباز شناسایی حرکت می کرد که هفته گذشته در گشتی دیگری، به همین روستا رفته بود.

گشتی شماره سه پس از عبور از جاده اصلی و راه های فرعی منتهی به روستا، از کنار خانه ها و درختان گذشت. سرباز پیشقراول، با احیتاط تمام راه می رفت و با تیز کردن گوش های خود، هر آن چه را که می دید، به دقت بررسی می کرد.

فرمانده گشتی، فاصله بین سربازان را به نحوی تنظیم کرد که بتوانند پشت سرهم حرکت کنند و نفرات عقب و جلو خود را ببینند. گروه گشتی به آرامی حرکت می کرد، چون زمان رفت و برگشت و انجام ماموریت از قبل تعیین شده بود. افراد، با احتیاط و هوشیاری حرکت می کردند. هیچ صدایی جز صدای جز صدای علف های زیر پای سربازان و گاهی صدای گریه کودکان در روستا به گوش نمی رسید.

افراد گشتی نسبت به منطقه شناخت کافی داشتند، از این رو بدون نگرانی و هراس، به راهپیمایی خود ادامه می دادند و تنها به هنگام شنیدن صدایی یا عبور روستاییان، بر زمین دراز می کشیدند.

گروه گشتی پس از طی مسافتی به نزدیکی روستا رسید. در این روستای پنجاه خانواری، خانه ها یک طبقه بود و فقط بالای یکی از خانه ها اتاقکی وجود داشت که شبیه برج بود و نیروهای ایرانی از آن برای دیده بانی و هدایت آتش توپخانه استفاده می کردند.

افراد گشتی، از پشت وارد روستا شدند. یک دسته برای کنترل مدخل روستا وارد عمل شد. دسته مهندسی به فرماندهی گروهبان دوم مهندس «فلاح مهود در الناصری» آماده شد تا خانه مورد نظر را ویران کند.

فلاح مهودر که از دشمنان کینه توز انقلاب اسلامی بود، براساس اطلاعاتی که درمورد منزل مزبور از گشتی های پیشین و بررسی عکس های هوایی از روستا به دست آورده بود، مواد منفجره لازم را برای انهدام خانه آماده کرد.

افراد دیگر برای یافتن نفوذی های ایرانی به تفتیش و بازرسی کامل روستا پرداختند و پیرمردان و زنان و کودکان را مورد تهدید و ارعاب ضرب و شتم قرار دادند. کودکان شیر خوار می گریستند و افراد گشتی به کار ادامه می دادند. آنان در خانه ها را با لگد باز می کردند.

سروان مشتاق دستور انهدام خانه مزبور را داد. گروهبان دوم مهودر و دار و دسته اش، با ورود به آن خانه و کار گذاشتن مهمات و مواد منفجره، چند لحظه بعد، آن را به تلی از خاک تبدیل کردند.

فریادهای ناله و ضجه زنان و مردان از خانه های اطراف به گوش می رسید و سربازان ما به طرف آنان تیر اندازی می کردند. پس از انجام ماموریت، عزم بازگشت کردیم. در راه بازگشت، فرمانده گشتی، صداهای مشکوکی شنید، دستور توقف داد و افراد را به سرعت سازماندهی کرد تا به طور سینه خیز موضع بگیرند. یک گروه، مامور کنترل عقبه و گروه دیگر مسئول کنترل دو طرف محل استقرار گشتی شد و بقیه افراد نیز با تحت نظر گرفتن جاده ای که دشمن قرار بود از آن جا عبور کند، آماده تیر اندازی شدند. صدای نزدیک شدن چیزهایی شنیده شد تا این که بسیجیان ایران با یک حمله از پشت سر، ما را غافلگیر کردند و درگیری شدیدی آغاز شد.

این حمله حکایت از یک برنامه ریزی دقیق داشت که ایرانی ها توانسته بودند با اجرای طرح فریب، فرمانده ی گشتی را به اشتباه بیندازند.

نکته ی جالب این که اکثر نیروهای ایرانی حمله کننده به ما از جوانان همان روستا بود، به همین خاطر، حمله شان خشمگینانه و بدون ترحم بود، به طوری که قصد داشتند همه ما را قلع و قمع کنند.

سربازان ما هم چون شاخ و برگ درختان به زمین می ریختند. یکی از آنان، طلاهایی را که از روستا دزدیده بود، به همراه داشت و آن دیگری لوازم خانگی قابل حملی را با خود می برد که هیچ کدام از این اموال غارتی نصیبشان نشد.

همه ی به جز تعدادی که با زرنگی خود را از صحنه نبرد نجات دادند و به گوشه ای خزیدند، تار و مار شدند.

یکی از نیروهای ایرانی وقتی مهماتش تمام شد، در یک اقدام بیباکانه، سرنیزه را در آورده، به گردان یک سرباز عراقی فرو برد، سلاحش را از دستش گرفت و فریاد زد: «ای مرده ها! ای ترسوها! چه کس شما را به این جا آورده است؟»

و به این ترتیب، سروان مشتاق در حالی که زخمی شده بود، به همراه تنی چند از سربازانش شکست خورد و ناتوان به قرارگاه بازگشت.

پایان

منبع: کتاب ماموریت در خرمشهر، خاطرات سرهنگ عراقی صبار فلاح اللامی، ترجمه مهرداد آزاد، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، اسفند ماه 1374

 

 

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.