خاطره (نسخه قدیمی)

خاطرات سید سعید موسوی از مقاومت در خرمشهر

چند هواپیما در آسمان پیدایشان می شود. پایین می آیند دیوار

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۷

آخرين ساعات عمر شهيد محمود كعبي

 همگي به خواب رفته بوديم كه صبحگاه بر قلب دشمن يورش

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۶

ما در شهر مانديم

آن روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ بود. رضا خوشحال و خندان همراه مادرش

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۵

پرچم ايران بالاي مسجد جامع

به بهانه شركت در عمليات بيت المقدس از پادگان آموزشي مرخصي

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۴

روزهاي مقاومت18

ساعت چهار پنج چند هواپيما پيدايشان شد و بمباران كردند.

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۲

روزهاي مقاومت17

عراقي‌ها مرتب مي‌زدند. يك تيربار آنجا بود. چند

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۲۰

روزهاي مقاومت16

شب بو. جلوي كلاس‌ها توي محوطه جمع شده بوديم. جهان

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۹

روزهاي مقاومت15

   پايم توي پوتين شلپ شلپ مي

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۸

روزهاي مقاومت14

   پايم توي پوتين شلپ شلپ مي

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۸

روزهاي مقاومت13

رفتم حسينيه‌ اصفهاني‌ها. شنيده بودم بچه‌ها

۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۷