روزهاي مقاومت6

ماشين گير كرد توي باتلاق. مي‌خواستيم اهواز برويم كه سر از ذوالفقاري درآورده بوديم. پتو انداختيم زير چرخ‌ها، در نيامد.

      ماشين گير كرد توي باتلاق. مي‌خواستيم اهواز برويم كه سر از ذوالفقاري

     درآورده بوديم. پتو انداختيم زير چرخ‌ها، در نيامد.

رفتيم جلوتر كه شايد كمكي چيزي پيدا كنيم.

ديديم دو لشكر ريخته توي جاده. پشت خاكريز قايم شديم.

هر چه ماشين مي‌آمد، نگه‌اش مي‌داشتند و سرنشين‌هايش را با كتك مي‌بردند.

سه تا جيپ آبي شركت نفت هم بود. آنها را هم بردند.

آن موقع هيچ كدام، وزير تازه‌ي نفت، تندگويان، را نمي‌شناختيم.

فرداش كه رفته بودم .

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383

 

 

 

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.