http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18275

شناسه خبر: 18275
۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۱۱

روزهاي مقاومت6

<p dir="RTL">ماشين گير كرد توي باتلاق. مي&zwnj;خواستيم اهواز برويم كه سر از ذوالفقاري&nbsp;<span>درآورده بوديم. پتو انداختيم زير چرخ&zwnj;ها، در نيامد.</span></p>

      ماشين گير كرد توي باتلاق. مي‌خواستيم اهواز برويم كه سر از ذوالفقاري

     درآورده بوديم. پتو انداختيم زير چرخ‌ها، در نيامد.

رفتيم جلوتر كه شايد كمكي چيزي پيدا كنيم.

ديديم دو لشكر ريخته توي جاده. پشت خاكريز قايم شديم.

هر چه ماشين مي‌آمد، نگه‌اش مي‌داشتند و سرنشين‌هايش را با كتك مي‌بردند.

سه تا جيپ آبي شركت نفت هم بود. آنها را هم بردند.

آن موقع هيچ كدام، وزير تازه‌ي نفت، تندگويان، را نمي‌شناختيم.

فرداش كه رفته بودم .

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383