فرزندم مريض بود و پيش خدا رفت، حالا چه علتى دارد كه من از بچه
در كارهايي از قبيل جاده سازي و حمل مهمات شركت داشتم . آن موقع
مي خواستم گوشش را بگيرم و از قايق پرتش كنم بيرون كه بلند شد و
سرش را روى زمين گذاشت. روى يك بلندى رفت. شروع به اذان گفتن كرد
بچه ها قبل از ورود ما مين هاي منطقه را خنثي كرده بودند . همه تجهيزات آماده بود و فكر مي
با بچه ها رفتيم داخل اتاقي كه جانماز پهن بود . ديديم يك بمب خوشه اي درست در نقطه اي كه من
نمي خواستم باور كنم . بغضم را قورت دادم و توي دلم داد زدم :
بالاخره حسین با هر مشقتی که بود با کمک برادرش حسن خود را به
موقع خداحافظى، خيلى خوشحال بود. به او گفتم مواظب خودت باش و او
شهید حسن باقری با نام واقعی غلامحسین افشردی، جوانترین