جشن آش پزان عراقي ها

در كارهايي از قبيل جاده سازي و حمل مهمات شركت داشتم . آن موقع مقرمان در زيباشهر اهواز بود . شب عمليات چنان باد شديدي وزيد كه عراقي ها نتوانستند چشم هايشان را باز كنند و عقب نشيني كردند .

در اولين اعزام به اهواز رفتم و مدت دو سال به صورت شراكتي با جهاد سمنان كار كردم . 
در كارهايي از قبيل جاده سازي و حمل مهمات شركت داشتم . آن موقع مقرمان در زيباشهر اهواز بود . شب عمليات چنان باد شديدي وزيد كه عراقي ها نتوانستند چشم هايشان را باز كنند و عقب نشيني كردند .
عيد نوروز سال 1361 نيروهاي جهاد در دشت رقابيه مشغول جاده سازي بودند . روزهاي عيد بچه ها دلتنگي شديدي احساس مي كردند ، اما يكديگر را تسلي داده و با حرف و شوخي مسير فكر يكديگر را عوض مي كردند .
دوستي داشتم به نام محمد كاظمي كه در عمليات بستان در حين كانال زدن با بيل مكانيكي شهيد شد . گلوله عراقي ها مستقيماً به سينه او اصابت كرد . او هميشه جزء اولين هايي بود كه در صف نماز جماعت حاضر مي شد . عاشق شهادت بود و اكثر شب ها به اميد شهادت شروع به كار مي كرد .

يكي از شب ها كه با علي ميرزا ابراهيمي دو دستگاه را بار زديم تا از فاو به سوسنگرد ببريم ، ماشين علي به تير برق خانه فرماندار سوسنگرد خورد و تير شكست . اهل محل با ما درگير شدند . ما از برخورد ناشايست آنها نااميد شده و حيران ، منتظر سرنوشت مان بوديم كه چيزي حدود يك ساعت بعد فرماندار رسيد و رو به اهالي گفت: ‹‹ تير برق خانه من شكسته، شما چرا ناراحتيد و دخالت مي كنيد؟ ››
آن فرماندار مدتي بعد در يكي از عمليات ها به شهادت رسيد، اما برخورد جوانمردانه آن شب هرگز از ذهن ما دور نشد.

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.