خورشید کم کم بالا می آمد. با طلوع خورشید، چند سرباز وحشی بعثی
تمام طول یک و نیم کیلومتری خاکریز را طی کرد، با این حال کسی
یکی پیراهن خونین مرا برای تبرک با خود برد و لباس
اگر سلاح مومن در جهاد اصغر، دو دم است و تیر و تفنگ، سلاح او در
جایی بودم که امکان دسترسی به آب وجود نداشت. از شدت ناراحتی بعض
در ميدان رزم چون مولايش علي(ع) مي رزميد وشوق شهادت در وجودش
وقتی که میدیدم بچههای هم سن و سال من، پدر دارند و
زيارت عاشورا خوانديم و بعد همهي بچهها از خاك اون