خاطره (نسخه قدیمی)

مهمانی اعیانی رزمنده‌ها برای 2 فرمانده

سیدعبدالله کاظمی در روایتی خواندنی به ماجرای اولین دیدارش با حاج احمد متوسلیان و شهید همت در

۱۳۹۵-۶-۱۲ ۰۴:۱۷

ماجرای دلتنگی حین عملیات و پنج روز جریمه ناقابل

می‌خواستم با خانواده در تماس باشم که موفق نشدم. در گوشه‌ای راننده ماشینی صدا می‌زد

۱۳۹۵-۶-۱۰ ۱۷:۵۹

روی صورت شهید را می گرفت تا برادرش نبیند

وقتی برگشتم پیکر مطهر و خون آلود علی را در آغوش اسماعیل وکیلزاده

۱۳۹۵-۶-۱۰ ۱۶:۴۴

سفارش شهدا به رعایت حال کودکان

یه لیوان آب برات آوردم. دیدم بچه‌ها تمام اتاقو ریختن به هم.

۱۳۹۵-۶-۱۰ ۱۳:۳۴

خیار تعارفی

(( فلان فلان شده ها...خیار درشت را خودتان می خورید و هر چی خیار ریز و نرسیده است را برای ما می

۱۳۹۵-۶-۱۰ ۰۱:۲۹

خواب دیدن ممنوع

یکی از بچه های مشهد به نام حسین صاحب الزمانی در آسایشگاه کنار من می

۱۳۹۵-۶-۱۰ ۰۱:۱۹

«خلیل» تا آمدن آمبولانس مدام ذکر می‌گفت

هر وقت که به هر دلیلی مثلا وضو گرفتن و یا سرکشی به نگهبانان خط و...

۱۳۹۵-۶-۹ ۱۴:۱۶

اخلاق خوش آقای بخشدار با پیر زن!

یک روز پیرزنی که به خاطر زمین با همسایگانش دعوا کرده بود، با

۱۳۹۵-۶-۹ ۱۳:۵۹

امام جماعتی که وسط نماز فرار کرد!

مسیب همشهری مجید بود و خیلی با هم انس و الفت داشتند. مجید یادش می

۱۳۹۵-۶-۷ ۱۶:۵۱

هنوز پایین نیامده بودیم که سنگرمان هوا رفت!

یکی از این فرشته های آسمانی «شهید علی پاشایی» بود؛

۱۳۹۵-۶-۷ ۱۵:۰۹