خاطره (نسخه قدیمی)

نوجوانی که رادیو شخصی امام را هدیه گرفت

بعد از آزادی از اسارت بعثی‌ها به دیدار امام رفتیم و به نیابت از

۱۳۹۵-۶-۱۷ ۱۷:۲۶

ماجرای قطع دست شهید علیرضا موحد دانش

علیرضا صبح که برای بیدار کردن بچه‌ها به داخل سنگرها می‌رود

۱۳۹۵-۶-۱۶ ۱۳:۴۲

شهید محمد ابراهیم احمدپور؛ «شهردار خوبو!»

سر و کله پیر زنی پیدا شد. او آمد به طرف من و پرسید: «شهردار خوبو کجاست؟»، مردم از شدت

۱۳۹۵-۶-۱۵ ۱۵:۵۷

عراقی در زندان حکم پدر را داشت...

رفتار شهید عراقی در زندان که تلاش می کرد اتحاد مبارزین را حفظ نماید،

۱۳۹۵-۶-۱۴ ۲۰:۴۹

روایت یک پزشک شهید از اهدای خون به مجروحان

هر روز در بیمارستان تعداد زیادی مجروح و شهید می‌آورند که در

۱۳۹۵-۶-۱۴ ۱۷:۰۷

شهید شکری پور و حفظ کرامت دوستان

تابستان‌ها، رضا کار می‌کرد. پول در می‌آورد. همیشه هم

۱۳۹۵-۶-۱۴ ۱۳:۲۹

شهیدی که قبل از رسیدن به خط، تکه تکه شد

هفت هشت تا از بچه‌های گردان سوار وانت شده بودند که برن جلو، ناگهان یه خمپاره اومد وسط&zwnj

۱۳۹۵-۶-۱۳ ۱۵:۲۷

ماجرای «حاج قاسم» و دو برادر فرمانده

بعد از من علی برادرم بلند شد و خودش را معرفی کرد. آقای علایی پرسید: «شما با محمد میرزایی چه

۱۳۹۵-۶-۱۳ ۱۳:۴۲

مادر شهیدی که 20 سال چشم به راه دوستان پسرش بود

سر صحبت رو باز کردم تا حس و حالش عوض بشه. حسن رو کرد بهم و گفت من

۱۳۹۵-۶-۱۳ ۱۳:۲۸

پیشرفت جوانان و نوجوانان درگرو الگو و اسوه قرار دادن شهدای والامقام است

آزاده دوران دفاع مقدس گفت: اگر جوانان و نوجوانان بخواهند در همه&zwnj

۱۳۹۵-۶-۱۲ ۱۷:۴۳