خاطره (نسخه قدیمی)

زيادي مانده‌ام مادر، خدا كند شهيد شوم

شهيد مهدي زين
۱۳۹۴-۱۰-۵ ۲۲:۲۹

هنوز خون تازه از حلقومش بیرون می زد!

رفیعی با دست های خونی وارد سنگر شد. رنگم پرید. فکر کردم بلایی سر
۱۳۹۴-۱۰-۵ ۲۲:۲۵

خاکریز خاطرات ،نذر شهادت، منصور نوری زاده

روایت امروز نقل
۱۳۹۴-۱۰-۴ ۱۱:۴۱

«مسیح» لقب این «فرماندهان» بود

فرماندهان شهید
۱۳۹۴-۱۰-۴ ۱۱:۲۵

چشمانی که نذر آزادی پسر شد

۱۸ماه اوّل که
۱۳۹۴-۱۰-۳ ۱۲:۴۰

روایتی تازه از عملیات کربلای ۴

اگر به دست عراقی
۱۳۹۴-۱۰-۳ ۱۲:۱۵

خانه اش در آخرت آباد است

 آقا وضع
۱۳۹۴-۱۰-۳ ۱۱:۴۸

بهترین اتفاقات زندگی یک شهید مدافع حرم

بهترین اتفاقات
۱۳۹۴-۱۰-۲ ۱۲:۴۳

اینطور نگو

شانه به شانه ی
۱۳۹۴-۱۰-۲ ۱۲:۲۷