خانه اش در آخرت آباد است
آقا وضع برخی از برادران زیاد خوب نیست. آنها به خانواده ی خود نرسیده اند. جنگ طولانی شده است. گاهی برخی از آنها ماه ها به خانه نمی روند. فرزندان و خانواده ی آنها دچار مشکل هستند و دائماً در نگرانی به سر می برند.
تا شهدا؛ درست یادم هست روزی که با یکی از دوستان در قرارگاه خاتم به دیدار او رفتیم. از حنجره ی بسیار ساده و صمیمی خود، که بیشترین آذینش پرده ی سفیدی بود که در پشت آن همه ی دارایی ها و اسناد و پول های در اختیار وی، نهاده شده بود و بیشترین لوازم اداریش که میز مطالعه ی کوچکی بود، برخاست و با ما برای قدم زدن بیرون آمد. پس از صحبت مختصری ما به او گفتیم:
آقا وضع برخی از برادران زیاد خوب نیست. آنها به خانواده ی خود نرسیده اند. جنگ طولانی شده است. گاهی برخی از آنها ماه ها به خانه نمی روند. فرزندان و خانواده ی آنها دچار مشکل هستند و دائماً در نگرانی به سر می برند.
آنها اصولاً خانه و کاشانه ای ندارند یا نزد خانواده ی پدرشان یا پدر عیالشان زندگی می کنند و یا اجاره نشین هستند. اجاره نشینی که قدرت تامین اجاره را نداردآقا اینها که پشت به جبهه نمی کنند پشت به دنیا کرده اند و خانواده ی خود را فراموش کرده اند و نهایتاً با لحن بسیار مضطربی گفتم:
« آقا وضع خانه ی اینان خراب است.»
آقای میثمی همه را گوش کرد در حالی که با طمأنینه در کنار ما قدم می زد تنها گفت:
« کسانی که خانه شان در دنیا خراب است خانه ی آخرتشان آباد است.»
سکوت شد و دیواره ی اضطراب و نگرانی ما فرو شکست.
فضای صحبت ها عوض شد، پنجره ای از دنیا به آخرت باز شد.
هیچ حرفی برای گفتن نماند.
طوفان رنج و بلا ایستاد و احساس امکان تزلزل به یک احساس عمیق توکل و چسبندگی معکوس دنیا و آخرت تبدیل شد.
او ما را مثل خود راحت و آسوده ساخت.
آقا وضع برخی از برادران زیاد خوب نیست. آنها به خانواده ی خود نرسیده اند. جنگ طولانی شده است. گاهی برخی از آنها ماه ها به خانه نمی روند. فرزندان و خانواده ی آنها دچار مشکل هستند و دائماً در نگرانی به سر می برند.
آنها اصولاً خانه و کاشانه ای ندارند یا نزد خانواده ی پدرشان یا پدر عیالشان زندگی می کنند و یا اجاره نشین هستند. اجاره نشینی که قدرت تامین اجاره را نداردآقا اینها که پشت به جبهه نمی کنند پشت به دنیا کرده اند و خانواده ی خود را فراموش کرده اند و نهایتاً با لحن بسیار مضطربی گفتم:
« آقا وضع خانه ی اینان خراب است.»
آقای میثمی همه را گوش کرد در حالی که با طمأنینه در کنار ما قدم می زد تنها گفت:
« کسانی که خانه شان در دنیا خراب است خانه ی آخرتشان آباد است.»
سکوت شد و دیواره ی اضطراب و نگرانی ما فرو شکست.
فضای صحبت ها عوض شد، پنجره ای از دنیا به آخرت باز شد.
هیچ حرفی برای گفتن نماند.
طوفان رنج و بلا ایستاد و احساس امکان تزلزل به یک احساس عمیق توکل و چسبندگی معکوس دنیا و آخرت تبدیل شد.
او ما را مثل خود راحت و آسوده ساخت.
ثبت دیدگاه