یکی از نگهبانان بعثی، سربازی به نام«محمد» که بچه ها به
آن موقع ۱۵ سالم بود ولی الان که ۴۳ سال دارم هم هنوز علت حجم زیاد سیم های خاردار را نمی دانم مگر
شهيد «روحالله قرباني» متولد محله «هفت
بالاخره با دهانی خون آلود و لثه و دندان های شکسته برمان گرداندند به
شلمچه بودیم. گلوله صاف اومد رو آمبولانس و تیکه تیکه اش کرد. اسماعیل
پیاده روی از کنار سیم های خاردار عادت روزانه مون شده بود . صبح ها بعد از آزادباش انگار یه نیرویی
گردان بلالی پیش از شروع جنگ توسط گروهی از پاسداران اهوازی، شوشتری و
غروب به دهی بسیار بزرگ و پر جمعیت با طبیعتی زیبا به نام قلعه رشه رسیدیم. همه ی ما را به مسجد
فکر می کردند یکی از مهره های مهم نظامی ایران را به دام انداخته اند.
پدر شهید مدافع حرم: کنگره بزرگداشت شهدای مدافع حرم بود، گفت بابا