دندانپزشکی با پرز پتو و سیگار!

بالاخره با دهانی خون آلود و لثه و دندان های شکسته برمان گرداندند به اردوگاه و وقتی از ماشین پیاده شدیم آن افسر عراقی که آمده بود داخل اردوگاه خطاب به ما گفت: هان زین زین یعنی خوب خوب !! ، ماهم که داشتیم از حال می رفتیم با سر علامت دادیم آره آره …..هم او می فهمید که ما چی می گیم و هم ما فهمیدیم که منظورش چی بود...

به گزارش تا شهدا؛ بعد از اصرار به صلیب سرخ برای سرویس و خدمات دندانپزشکی، که شدیداً اسرا را آزار می داد و هیچکس به فریادمان نمی رسید و اکثر بچه ها دچار خرابی دندان هایشان شده بودند، عراقی ها قبول کردند که اسرا را برای معالجه به درمانگاه نظامی رمادیه ببرند.
 
صلیب سرخی ها که رفتند  دو، سه روز بعدش آمدند گفتند که چه کسی دندان درد دارد؟ من هم که وضع دندان هایم خوب نبود، زودتر از همه رفتم. چهار، پنج نفر بودیم ، به خط شدیم و بعد از اینکه چشمان مان را بستند و به دست هایمان دستبند زدند سوار وانتی مسقف شدیم که بیشتر شبیه همین خودروهای حمل مواد غدائی فاسد شدنی (یخچالدار)خودمان است.
 
خلاصه این وانت حرکت کرد و ما هم پشت این وانت تلوتلو می خوردیم و می رفتیم تا بالاخره بعد از ساعتی ایستاد و متوجه شدیم که رسیدیم و بعد از هماهنگی با مسئولین درمانگاه ارتش عراق درب پشت وانت را بازکردند و ما را یکی یکی پیاده کردند.
 
چشمان مان بسته بود و نمی دانستیم کجا می رویم و همین طور کشان کشان ما را که از زیر چشم بندمان نگاه می کردیم وارد سالنی کردند که بیشتر شیبه راه رو بیمارستان بود و در گوشه ی یکی از سالن ها ما را بخط روی زمین نشاندند  تا نوبت مان شود.
 
اولین نفری که سوار شده بود من بودم، پس نفر آخری بودم که پیاده می شدم. بچه ها را یکی یکی می بردند تو و بعد از دقایقی  سربازعراقی می آمد و می گفت: یاالله دو نفر ! دو نفر می رفتند تو و آن نفر قبلی را که رفته بود تو و در حالت نیمه بیهوش بود می آوردند بیرون! تا نوبت به من رسید ،تا اون لحظه نمی دانستم قضیه چیه و آن بچه ها را چرا ما بصورت بیهوش برمی گرداندیم تا اینکه نوبت من که آخرین نفربودم رسید.
 
رفتم تو، چشم بندم را باز کردند و با اشاره بهم حالی کرد که بشینم رو صندلی دندانپزشکی... منم نشستم و دهانم را باز کردم از من پرسید که کدام دندان است؟ من هم تا نشان دادم، این آدم زبان نفهم فکم را باز کرد و بدون بی حسی ، انبر را انداخت در دهان من و بجای کشیدن دندان، نمی دانم ۲تا یا۳تا ازدندان هایم را داد زیر انبر و خدا روز بد نشان تان ندهد.
 
با صدا و فشارهرچی روکه گرفته بود لای انبر با یک حرکت همه روشکست و من هم فقط اون لحظه یادم ماند و بعد با دردی که از قلبم بلند شد و تیر کشید بیهوش شدم و تازه فهمیدم یاالله ۲نفر چه معنایی داشت.
 
از شدت درد و خونریزی بخود آمدم تازه فهمیدم این از خدا بی خبرها چه بلایی سرمان آوردند. بالاخره با دهانی خون آلود و لثه و دندان های شکسته برمان گرداندند به اردوگاه و وقتی از ماشین پیاده شدیم آن افسر عراقی که آمده بود داخل اردوگاه خطاب به ما گفت: هان زین زین یعنی خوب خوب !!  ، ماهم که داشتیم از حال می رفتیم با سر علامت دادیم آره آره …..هم او می فهمید که ما چی می گیم و هم ما فهمیدیم که منظورش چی بود .
 
هفته ها طول کشید که به کمک خدا این دندان های شکسته از لای لثه ها با چرک و عفونت بیرون بیان و خوب بشن و تا ماه ها خوردن غذا برایمان شده بود عذاب جهنم. و دیگر کسی به دندانپزشکی نرفت که نرفت .تا اینکه طب سنتی جایگزین شد.
 
قدیم ها در دهات و روستاها که دسترسی به دکتر و دوا و درمان نبود یه بنده خدایی که هم دلاکی می کرد و هم آرایشگری و شکسته بندی خلاصه همه فن حریف روستا بود مسئولیت این کارها را بعهده داشت.
 
در اردوگاه ما هم قرعه به نام مرحوم احمد غم کشیده افتاده بود و بازار دندانپزشکی و دندانسازیش گل کرده بود .و اما ابزارالات و تجهیزات پزشکی ایشان که شامل یک قطعه سیم خاردار که سرش را روی کف زمین کشیده بودیم و تیز شده بود و مثل سوزن بعلاوه مقداری پارچه که دور قاشق می پیچید تا بکنه تو دهن مریض و طرف نتونه هنگام جراحی دهنشو ببنده و یک دستگاه والور یا همون چراغ نفتی که باید سیخ روروی اون داغ می کرد و مقداری زرورق سیگار و یا ورق های المینیومی شیر خشک های نیدو که بسته به امکانات بود داغش می کرد و می گذاشت روی ریشه  عصب و می سوزاندش!
 
که صد البته اگر نبود کمک دستیاران این عزیز دندانپزشک فرد مورد جراحی امکان فرار را هم پیدا می کرد به هرحال درد را دیگر نمی فهمیدیم! خیلی وقت ها از هوش می رفتیم . اما دردش کم تر از درد دندانپزشک عراقی بود . چون آنها دندان را نمی کشیدن بلکه با لثه و دندان یکجا خرد می کردند و می شکستند و بعدها باعث عفونت هم می شد . دندان پرکنی به این نحو بود که دندان را با پرزهای پتو که می سوزاندیم و زرورق سیگار پر می کردیم ! یکی از بچه ها بنام آقای حمید افشاری ( ارشد آسایشگاه  ۶ کمپ۱۰) بعد ها که برگشته بود ایران رفته بود دندانپزشک ، دندانپزشک گفته بود که دکتر قبلی شما با مواد بدی دندانتان را پر کرده ،که ایشان تازه یاد ایام اسارت افتاده بود و به دکتر گفته بود نه عزیزم این یادگار دندانپزشک دوران اسارت است که تاحالا مقاومت کرده و اصلاً مواد نیست اینها پرز سوخته پتو و زرورق سیگاره !!؟

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.