عکس یادگاری اجباری
به گزارش تا شهدا؛ با جابه جایی از ساختمان شماره ۳به۴، همه راضی بودیم؛ زیرا در اینجا، همه یک دست بسیجی بودیم و بهتر می توانستیم همدیگر را درک کینم، و به همین علت روز به روز در جنبه های مختلف، پیشرفت قابل ملاحظه ای می کردیم.
هوا روز به روز بدتر می شد و سرمای خشک آن منطقه جان مان را به ستوه می آورد. هرروز که می گذشت به خیل مریض ها افزوده می شد و این چیزی نبود جز ندادن امکانات و کم توجهی نگهبانان و مسؤولان بعثی.
در آن سرمای سخت، تنها با دوپتو-زیر انداز و روانداز-به سر می بردیم. به هر ۷۰نفر ما هم یک علاالدین درب و داغان تعلق گرفته بود که مجبور بودیم به گونه ای از آن استفاده کنیم که نفت آن تا سه روز تمام نشود.
نظافت و شستشویمان هم باآب سرد انجام می شد. اضافه بر همه اینها، برنامه قدم زدن هر روزه ما بود که می بایست، حتماً انجام شود.
یکی از نگهبانان بعثی، سربازی به نام«محمد» که بچه ها به او لقب «سبیل زرده» را داده بودند. او حتی از ما معلولین هم نمی گذشت و یخ زده و نمناک محوطه اردوگاه می نشاند.
هرروز و هرشب، صدای آه و ناله بچه ها، فضای سلول را پر می کرد و دل مان را به درد می آورد. در چنین وضعیتی بود که خبر دادند برای گرفتن عکس آماده باشیم. جسم های بی رمق مان با صدای خشن نگهبانان بعثی، تکانی خورد و سردر گریبان از در سلول خارج شدیم. سربازان بعثی گفتند: باید هر ده نفر با هم عکس بگیریم.
و در آن سرمای شدید، بدون اینکه حتی اجازه دهند دست هایمان را در جیب کنیم، ما را به گروههای ۱۰ نفری تقسیم کردند و عکس گرفتند. بعد از گرفتن عکس به ماآزادباش دادند و ماهمان گونه که آمده بودیم به سلول مان بازگشتیم.
ثبت دیدگاه