خاطره (نسخه قدیمی)

لحظه‌شماری سید 13 ساله‌ برای رفتن به جبهه

برای حضور در جبهه همچون حسین فهمیده 13 سال بیشتر نداشت موقع اعزام او را به‌علت سن کم از

۱۳۹۵-۴-۱۹ ۱۴:۰۵

افطار در حیاط اردوگاه

تازه برای ما معلوم می شد که مهمانی فرمانده عراقی چه شکل و شمایلی

۱۳۹۵-۴-۱۸ ۱۵:۴۶

بوی سوختن جنازه حاجی می آمد و از آن دود بلند می شد

هنوز بدنم کامل از زیر سیم خاردار فرشی بیرون نیامده بود که یک خمپاره

۱۳۹۵-۴-۱۸ ۱۵:۱۷

روایت اسارت در مهران

سلاحم را برداشتم و از همان سنگر نگهبانی، به سمت دشمن بعثی آتش گشودم.

۱۳۹۵-۴-۱۷ ۱۸:۲۶

ایستادگی یک شهید از زندان ساواک تا میدان مین

شهید بهمن آرمین پس از شرکت در مبارزات انقلابی و شکنجه توسط ساواک در

۱۳۹۵-۴-۱۵ ۲۱:۱۷

حاج احمد بیا که امروز بیش از همیشه به تو محتاجیم

رزمنده، جانباز و برادر دو شهید و سه جانباز در دردنامه‌ای برای

۱۳۹۵-۴-۱۵ ۰۲:۵۸

برادر احمد متوسلیان:مادرم مرتب خواب حاج احمد را می‌بیند

محمد متوسلیان گفت: اگر وزیر دفاع می‌گوید ما اطمینان داریم زنده

۱۳۹۵-۴-۱۴ ۲۳:۴۹

خاطره مقام معظم رهبری از شهید اندرزگو

رهبر معظم انقلاب تعریف کردند، بارها پدرم را در کوچه و خیابان دیده

۱۳۹۵-۴-۱۴ ۱۹:۱۵

آخرین شب اسارت

اهالی ده با صدای «سیّدی، عفواً عفواً» از راننده و سربازها عذر خواهی می کردند. از طرفی

۱۳۹۵-۴-۱۲ ۲۱:۲۱

مداحی پدر و اشک مادر در نخستین مجروحیت

از پشت تلفن صدای خانم اکبری را می‌شنیدم که با گریه مادرم را صدا

۱۳۹۵-۴-۱۲ ۱۵:۱۵