خاطره (نسخه قدیمی)

وحشت اسرای عراقی از یک سرباز ایرانی

اولش که به من سرباز وظیفه محمدولی از لشکر ۸۴ پیاده لُرستان گفتند

۱۳۹۵-۴-۲۴ ۱۵:۱۰

بخاطر غذا پیشانیم را شکستند

اسیر 8سال دفاع مقدس:ناگهان یکی از سربازان عراقی لگد محکمی به پشتم زد

۱۳۹۵-۴-۲۴ ۱۴:۵۴

تنبیه به خاطر تلفظ با انواع لهجه‌های گیلکی

ما مانده بودیم هاج و واج. کاری نکرده بودیم که …یک دفعه چند

۱۳۹۵-۴-۲۳ ۰۲:۱۰

خاطرات آزادگان گلستانی در «بازگشت ققنوس ها»

«بازگشت ققنوس ها» مروری است گذرا بر زندگی و سرگذشت جمعی

۱۳۹۵-۴-۲۲ ۰۴:۰۵

چشم به راه رفیقی که دیگر بازنگشت

بیرون سنگر، چشم به راه دوخته و منتظر بودم. بی قراری، اجازه نمی داد

۱۳۹۵-۴-۲۱ ۱۴:۲۹

جنگ به روایت یک تخریب‌چی

آن‌ها رفتند سمت چپ و من رفتم سمت راست. تقریباً 9 عدد مین M16

۱۳۹۵-۴-۲۰ ۱۷:۲۸

جاسازی رادیو در بند خانوادگی

خبر چین ها رادیو را لو دادند. عراقی ها آمدند تا بند خانم ها را تفتیش کنند.خانم ها ترسیدند و رادیو

۱۳۹۵-۴-۲۰ ۱۷:۱۵

مرهمی بر زخم اسرا

ماشین به حرکت درآمد. خونی که از تن مجروحان در کف ماشین می ریخت، خاک

۱۳۹۵-۴-۲۰ ۱۴:۳۹

می خواستم فرمانده ام را بکشم

سال 1360 منافقین به منظور از بین بردن نیروهای برجسته و فرماندهان جنگ

۱۳۹۵-۴-۲۰ ۰۲:۰۸

«احمد» سر رئیس گارد را شکست

سال 51 از هر شهری یک نفر در رشته ما پذیرفته می شد که از ساری من رفتم

۱۳۹۵-۴-۱۹ ۱۴:۳۵