اولش که به من سرباز وظیفه محمدولی از لشکر ۸۴ پیاده لُرستان گفتند
اسیر 8سال دفاع مقدس:ناگهان یکی از سربازان عراقی لگد محکمی به پشتم زد
ما مانده بودیم هاج و واج. کاری نکرده بودیم که …یک دفعه چند
«بازگشت ققنوس ها» مروری است گذرا بر زندگی و سرگذشت جمعی
بیرون سنگر، چشم به راه دوخته و منتظر بودم. بی قراری، اجازه نمی داد
آنها رفتند سمت چپ و من رفتم سمت راست. تقریباً 9 عدد مین M16
خبر چین ها رادیو را لو دادند. عراقی ها آمدند تا بند خانم ها را تفتیش کنند.خانم ها ترسیدند و رادیو
ماشین به حرکت درآمد. خونی که از تن مجروحان در کف ماشین می ریخت، خاک
سال 1360 منافقین به منظور از بین بردن نیروهای برجسته و فرماندهان جنگ
سال 51 از هر شهری یک نفر در رشته ما پذیرفته می شد که از ساری من رفتم