شهید حمید شاه حسنی با خنده گفت این چه سئوالیه؟ کی باید ظرف ها رو
رفتارش طوری بود که وقتی می خواستی با او ارتباط برقرار کنی، معنویاتش روی آدم تأثیر می گذاشت.
از همان روزهای اول با بچههای گروه قاطی می شد. یادمه تو برگشتها
همه متأثر رفتیم داخل یه سنگر، نمی شد اون صحنه رو از ذهن خارج کرد.
رئیس سازمان حج و زیارت گفت:من اینها را نوشتم و به مهدی دادم. همین که
یکی از رزمندگان حاضر در عملیات نصر 7، در بخشی از خاطرات خود از دوران
اوایل تیرماه 1366 به دستور فرمانده تیپ، همه نیروها به جز نیروهای
صدای چکاندن تفنگ آمد ولی من احساس کردم که به من تیتری اصابت نکرده.
چون باطری بیسیم در حال تمام شدن بود، شب در همان سنگر تنهایی خوابیدم
از آن پیرمرد عذرخواهی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. بین راه از آینه