خاطره (نسخه قدیمی)

من بودم و ضریح امام رضا(ع)

من سر پا بودم و فقط می خواستم یک عکس از کمرم که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود بیاندازم و مطمئن

۱۳۹۵-۵-۲۴ ۱۶:۲۳

فریب با صدای خروس و الاغ

اگر خاطرات طنزگونه شهدا را بررسی کنیم می فهمیم که با هم خندیدن چه لذتی دارد. خنده هایی که بوی

۱۳۹۵-۵-۲۴ ۰۲:۴۱

وقتی زیر آتش، بی‌خیال آن مجروح نشدیم

اون نیروی پیاده که تیر خورده بود قسمت پایین قلبش رو گذاشتیم روی دوش

۱۳۹۵-۵-۲۳ ۱۷:۱۰

کابوس یک سال و یک ماهه بعثی‌ها

ستاد جنگ‌های نامنظم از یادگاری‌های شهید چمران طی دفاع مقدس بود که برخلاف نامش، نظم خاصی

۱۳۹۵-۵-۲۳ ۱۴:۱۶

در چند قدمی اسارت

من همچنلان پشت خاکریز افتاده بودم، گاه با زحمت جای خود را پشت خاکریز

۱۳۹۵-۵-۲۱ ۲۳:۰۷

چشم در چشم سرباز عراقی

عاقبت عراقی پیشقدم و بلند شد و با یک جست از سنگر بیرون پرید. حرکت

۱۳۹۵-۵-۲۰ ۱۷:۳۸

ماجرای ورزش‌های شهید فرزانه برای حضور در سوریه

فرمانده قرارگاه مشترک راهیان نور غرب و شمالغرب گفت: شهید فرزانه از

۱۳۹۵-۵-۲۰ ۱۶:۴۶

ذکر الله اکبر ابراهیم هادی و فرار بعثی‌ها

یکدفعه گفت:" جواد تویی؟" و بعد آرپی‌جی را از من گرفت

۱۳۹۵-۵-۱۹ ۱۸:۱۵

وقتی آب را از دهان شیر بیرون کشیدیم

اون روز بعد از ظهر ما دچار گرسنگی و تشنگی شده بودیم چون شب قبل که به

۱۳۹۵-۵-۱۸ ۱۳:۳۷

به دور از چشم فرمانده وارد عملیات شدیم

من و جواد توکلی بدون هماهنگی فرماندهی گردان ادوات یک قبضه 60 چریکی

۱۳۹۵-۵-۱۷ ۱۹:۱۱