خاطره (نسخه قدیمی)

تو رو خدا من را بکشید

به علیرضا حاجیوند گفتم: اگر این دفعه سر و صدا کنی می کشمت، چند

۱۳۹۳-۵-۱۳ ۰۳:۴۶

ماشین‌های خط آبی که به پایتخت نرسید

غروب با دوربین علی احمدی فرمانده گردان از بالای گردنه ستون

۱۳۹۳-۵-۱۳ ۰۳:۴۵

اعزام گروه ویژه عراق، برای اطمینان از شهادت «سردار هور»

سردار گرجی، همرزم شهید هاشمی روایت می‌کند: در سه ماه

۱۳۹۳-۵-۱۳ ۰۳:۲۱

سرداري كه غرورش را اينگونه شكست

از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟

۱۳۹۳-۵-۱۲ ۱۳:۴۱

جوانی که با خون پای برگ تعرفه را انگشت زد

گفتم:" اسم کی را بنویسم؟" در حالی که صدایش ضعیف شده بود گفت:

۱۳۹۳-۵-۱۲ ۱۳:۴۰

وقتی بچه خوزستان یک «آخ» هم نگفت!

ابوالقاسم از مکانیکی سر در میاورد.رفت پائین وکاپوت آمبولانس رو

۱۳۹۳-۵-۱۲ ۱۳:۳۲

تو را به خدا من را بُکشید

به علیرضا حاجیوند گفتم: اگر این دفعه سر و صدا کنی می کشمت، چند

۱۳۹۳-۵-۱۱ ۲۰:۱۱

روایت خواهر شهید از پوتین‌های پر از خون

خواهر سردار شهید سعیدقهاری سعید روایت کرد: پوتین‌هایش را

۱۳۹۳-۵-۱۱ ۲۰:۰۵

آخرین اعزام به جبهه بعد از پذیرش قطعنامه

جانباز جعفری‌منش روایت می‌کند: بعد از عملیات مرصاد

۱۳۹۳-۵-۱۱ ۱۹:۵۶

ماجرای درگیری اکبر گنجی با شهید همت

یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزه‌اش از غضب مثل

۱۳۹۳-۵-۱۱ ۱۹:۲۸