به علیرضا حاجیوند گفتم: اگر این دفعه سر و صدا کنی می کشمت، چند
غروب با دوربین علی احمدی فرمانده گردان از بالای گردنه ستون
سردار گرجی، همرزم شهید هاشمی روایت میکند: در سه ماه
از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟
گفتم:" اسم کی را بنویسم؟" در حالی که صدایش ضعیف شده بود گفت:
ابوالقاسم از مکانیکی سر در میاورد.رفت پائین وکاپوت آمبولانس رو
خواهر سردار شهید سعیدقهاری سعید روایت کرد: پوتینهایش را
جانباز جعفریمنش روایت میکند: بعد از عملیات مرصاد
یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزهاش از غضب مثل