اذان گفتن بسیجی نوجوان در اسارت!

در یکی از روزها وقتی زمان اذان صبح رسید یکی از بچه های بسیجی که از لحاظ سن و قد خیلی کوچک بود مشغول اذان گفتن شد.
تا شهدا؛ در یکی از روزها وقتی زمان اذان صبح رسید یکی از بچه های بسیجی که از لحاظ سن و قد خیلی کوچک بود مشغول اذان گفتن شد که یکی از عراقی ها به پشت پنجره رسید و در مقابل ایشان قرار گرفت.
همه ی ما خیال کردیم که الان وی را کتکاری و اذیت خواهد کرد. اما وی از خود هیچ عکس العملی نشان نداد و به شدت مبهوت و جذب این بسیجی نوجوان شد و همان جا نشست تا اذان تمام شد، حرکتی نکرد و در پایان هم دستی بر سر بسیجی کوچولو کشید و رفت. راوی: خسرو نیرومند

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.