جانباز قهستانی از تظاهرات در انقلاب تا جانبازی در جبههها
یک جانباز قهستانی از خراسان جنوبی برخی خاطرات خود در سالهای مبارزه با رژیم منحوس پهلوی و جنگ با رژیم بعثی عراق را در هشت سال دفاع مقدس بیان کرد.
به گزارش تا شهدا؛ با اشاره به اینکه دوران کودکی خود را در روستای مناوند از توابع بخش قهستان و شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی گذرانده است، تصریح کرد: در دوران کودکیام همراه با پدرک کشاورزی میکردم و در کنار آن درس میخواندم.
وی افزود: 10 سال بیشتر نداشتم که نام امام خمینی(ره) بر سر زبانها افتاده بود و حتی در روستاها نیز تظاهرات علیه رژیم اتفاق میافتاد و در برخی مواقع اهالی یک روستا برای تظاهرات و راهپیمایی مسیر یک روستا تا روستای مجاور را طی میکردند.
این جانباز 50 درصدی قهستانی از انگیزه خود برای اعزام به جبهههای نبرد حق علیه باطل سخن گفت و تاکید کرد: در روستای مناوند که دوران کودکی و نوجوانی من آنجا سپری شد پایگاه بسیج قهستان بعد از مدتی بازگشایی شد در آنجا کلاسهای عقیدتی برگزار میشد و در زمان شروع جنگ در این کلاسها سخن از ضرورت دفاع از وطن به میان میآمد و شوق رفتن به میدان رزم را در دلها زنده میکرد.
وی افزود: بعد از اتمام این کلاسها بر خود واجب دیدم که به جبهه بروم و بر همین اساس 4 بار به جبهه رفتم و در نهایت در مرتبه پنجمی که به جبهه اعزام شدم، در 2 بهمن 1365 و در عملیات کربلای 5 جانباز شدم.
تخمکار گفت: بعد از مجروحیت به بیمارستانی در رشت اعزام شدم و به خانوادهام اطلاع دادند که من در این شهر بستری شدهام.
این جانباز 50 درصد بیان کرد: بعد از 25 روز که در رشت بودم به مشهد منتقل شدم تا ادامه روند درمانیام در این شهر مقدس ادامه پیدا کند.
تخمکار خاطرنشان کرد: 6 ماه بعد از مجروحیتم با فرزند برادر یک شهید ازدواج کردم که که ثمره این ازدواج یک دختر 9 ساله به نام فاطمه و یک پسر 5 ساله به نام علی است که زندگیمان را بسیار شیرین کرده است.
وی گفت: وقتی پدر شدم قدر این میوه کمیاب زندگی را بیشتر دانستم و درک کردم پدرم و یا حتی تمامی پدران چقدر برای رشد و پرورش فرزندان خود زحمت کشیدهاندو همیشه در لحظات سخت زندگی همراه ما بودهاند.
تخمکار افزود: خدارا شکر میگویم که هنوز سایه پدرم بالای سرم است و هنوز از وجود این نعمت گوهربار محروم نشدهام.
وی افزود: 10 سال بیشتر نداشتم که نام امام خمینی(ره) بر سر زبانها افتاده بود و حتی در روستاها نیز تظاهرات علیه رژیم اتفاق میافتاد و در برخی مواقع اهالی یک روستا برای تظاهرات و راهپیمایی مسیر یک روستا تا روستای مجاور را طی میکردند.
این جانباز 50 درصدی قهستانی از انگیزه خود برای اعزام به جبهههای نبرد حق علیه باطل سخن گفت و تاکید کرد: در روستای مناوند که دوران کودکی و نوجوانی من آنجا سپری شد پایگاه بسیج قهستان بعد از مدتی بازگشایی شد در آنجا کلاسهای عقیدتی برگزار میشد و در زمان شروع جنگ در این کلاسها سخن از ضرورت دفاع از وطن به میان میآمد و شوق رفتن به میدان رزم را در دلها زنده میکرد.
وی افزود: بعد از اتمام این کلاسها بر خود واجب دیدم که به جبهه بروم و بر همین اساس 4 بار به جبهه رفتم و در نهایت در مرتبه پنجمی که به جبهه اعزام شدم، در 2 بهمن 1365 و در عملیات کربلای 5 جانباز شدم.
تخمکار گفت: بعد از مجروحیت به بیمارستانی در رشت اعزام شدم و به خانوادهام اطلاع دادند که من در این شهر بستری شدهام.
این جانباز 50 درصد بیان کرد: بعد از 25 روز که در رشت بودم به مشهد منتقل شدم تا ادامه روند درمانیام در این شهر مقدس ادامه پیدا کند.
تخمکار خاطرنشان کرد: 6 ماه بعد از مجروحیتم با فرزند برادر یک شهید ازدواج کردم که که ثمره این ازدواج یک دختر 9 ساله به نام فاطمه و یک پسر 5 ساله به نام علی است که زندگیمان را بسیار شیرین کرده است.
وی گفت: وقتی پدر شدم قدر این میوه کمیاب زندگی را بیشتر دانستم و درک کردم پدرم و یا حتی تمامی پدران چقدر برای رشد و پرورش فرزندان خود زحمت کشیدهاندو همیشه در لحظات سخت زندگی همراه ما بودهاند.
تخمکار افزود: خدارا شکر میگویم که هنوز سایه پدرم بالای سرم است و هنوز از وجود این نعمت گوهربار محروم نشدهام.
ثبت دیدگاه