http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/34846
شناسه خبر: 34846
۱۳۹۴-۸-۱۲ ۱۸:۰۴
جانباز قهستانی از تظاهرات در انقلاب تا جانبازی در جبههها
<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">یک جانباز قهستانی از خراسان جنوبی برخی خاطرات خود در سالهای مبارزه با رژیم منحوس پهلوی و جنگ با رژیم بعثی عراق را در هشت سال دفاع مقدس بیان کرد.</span></div>
به گزارش تا شهدا؛ با اشاره به اینکه دوران کودکی خود را در روستای مناوند از توابع بخش قهستان و شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی گذرانده است، تصریح کرد: در دوران کودکیام همراه با پدرک کشاورزی میکردم و در کنار آن درس میخواندم.
وی افزود: 10 سال بیشتر نداشتم که نام امام خمینی(ره) بر سر زبانها افتاده بود و حتی در روستاها نیز تظاهرات علیه رژیم اتفاق میافتاد و در برخی مواقع اهالی یک روستا برای تظاهرات و راهپیمایی مسیر یک روستا تا روستای مجاور را طی میکردند.
این جانباز 50 درصدی قهستانی از انگیزه خود برای اعزام به جبهههای نبرد حق علیه باطل سخن گفت و تاکید کرد: در روستای مناوند که دوران کودکی و نوجوانی من آنجا سپری شد پایگاه بسیج قهستان بعد از مدتی بازگشایی شد در آنجا کلاسهای عقیدتی برگزار میشد و در زمان شروع جنگ در این کلاسها سخن از ضرورت دفاع از وطن به میان میآمد و شوق رفتن به میدان رزم را در دلها زنده میکرد.
وی افزود: بعد از اتمام این کلاسها بر خود واجب دیدم که به جبهه بروم و بر همین اساس 4 بار به جبهه رفتم و در نهایت در مرتبه پنجمی که به جبهه اعزام شدم، در 2 بهمن 1365 و در عملیات کربلای 5 جانباز شدم.
تخمکار گفت: بعد از مجروحیت به بیمارستانی در رشت اعزام شدم و به خانوادهام اطلاع دادند که من در این شهر بستری شدهام.
این جانباز 50 درصد بیان کرد: بعد از 25 روز که در رشت بودم به مشهد منتقل شدم تا ادامه روند درمانیام در این شهر مقدس ادامه پیدا کند.
تخمکار خاطرنشان کرد: 6 ماه بعد از مجروحیتم با فرزند برادر یک شهید ازدواج کردم که که ثمره این ازدواج یک دختر 9 ساله به نام فاطمه و یک پسر 5 ساله به نام علی است که زندگیمان را بسیار شیرین کرده است.
وی گفت: وقتی پدر شدم قدر این میوه کمیاب زندگی را بیشتر دانستم و درک کردم پدرم و یا حتی تمامی پدران چقدر برای رشد و پرورش فرزندان خود زحمت کشیدهاندو همیشه در لحظات سخت زندگی همراه ما بودهاند.
تخمکار افزود: خدارا شکر میگویم که هنوز سایه پدرم بالای سرم است و هنوز از وجود این نعمت گوهربار محروم نشدهام.
وی افزود: 10 سال بیشتر نداشتم که نام امام خمینی(ره) بر سر زبانها افتاده بود و حتی در روستاها نیز تظاهرات علیه رژیم اتفاق میافتاد و در برخی مواقع اهالی یک روستا برای تظاهرات و راهپیمایی مسیر یک روستا تا روستای مجاور را طی میکردند.
این جانباز 50 درصدی قهستانی از انگیزه خود برای اعزام به جبهههای نبرد حق علیه باطل سخن گفت و تاکید کرد: در روستای مناوند که دوران کودکی و نوجوانی من آنجا سپری شد پایگاه بسیج قهستان بعد از مدتی بازگشایی شد در آنجا کلاسهای عقیدتی برگزار میشد و در زمان شروع جنگ در این کلاسها سخن از ضرورت دفاع از وطن به میان میآمد و شوق رفتن به میدان رزم را در دلها زنده میکرد.
وی افزود: بعد از اتمام این کلاسها بر خود واجب دیدم که به جبهه بروم و بر همین اساس 4 بار به جبهه رفتم و در نهایت در مرتبه پنجمی که به جبهه اعزام شدم، در 2 بهمن 1365 و در عملیات کربلای 5 جانباز شدم.
تخمکار گفت: بعد از مجروحیت به بیمارستانی در رشت اعزام شدم و به خانوادهام اطلاع دادند که من در این شهر بستری شدهام.
این جانباز 50 درصد بیان کرد: بعد از 25 روز که در رشت بودم به مشهد منتقل شدم تا ادامه روند درمانیام در این شهر مقدس ادامه پیدا کند.
تخمکار خاطرنشان کرد: 6 ماه بعد از مجروحیتم با فرزند برادر یک شهید ازدواج کردم که که ثمره این ازدواج یک دختر 9 ساله به نام فاطمه و یک پسر 5 ساله به نام علی است که زندگیمان را بسیار شیرین کرده است.
وی گفت: وقتی پدر شدم قدر این میوه کمیاب زندگی را بیشتر دانستم و درک کردم پدرم و یا حتی تمامی پدران چقدر برای رشد و پرورش فرزندان خود زحمت کشیدهاندو همیشه در لحظات سخت زندگی همراه ما بودهاند.
تخمکار افزود: خدارا شکر میگویم که هنوز سایه پدرم بالای سرم است و هنوز از وجود این نعمت گوهربار محروم نشدهام.