صحبت هایت را ادامه نده مادر...!

یکبار مادر این بزرگوار شروع به درد و دل کردن با ایشان می کند. محمد نمی گذارد که حرف مادرش تمام شود و از او خواهش می کند که صحبت هایش را ادامه ندهد چون غیبت محسوب می شود. 
تا شهدا؛ در جمع خانواده نیز محمد، مظهری از وارستگی و صدق و صفا بوده است. او سعی می کرد بیشتر با رفتار خود امر به معروف و نهی از منکر کند و همیشه اعتقاد داشت که دو صد گفته چون نیم کردار نیست. یکی از مسائلی که ایشان همیشضه نسبت به آن سختگیری خاصی داشت و همیشه در مورد عوارض و کدورت های آن سفارش می کرد، مسئله ی غیبت بود. یکبار مادر این بزرگوار شروع به درد و دل کردن با ایشان می کند و از شخصی صحبت می کند که فلان کار های ناشایست را انجام داده است و به فامیل آنها توهین و بی ادبی روا داشته است. محمد نمی گذارد که حرف مادرش تمام شود و از او خواهش می کند که صحبت هایش را ادامه ندهد چون غیبت محسوب می شود. 
مادرش می گوید: آخر محمد جان، من دارم حقیقت را می گویم.
محمد با لبخندی جواب می دهد: مادر جان همین که حقیقت را می گویی غیبت است و اگر خدای نخواسته خلاف واقعیت بود که شامل تهمت می شد. 
شهید محمد پژگاله

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.