جنازه‌ات را برای مادرت می‌فرستم

بعد از حمله، وقتي نيروهاي پشتيباني به جلو رفتند ، ماكه غواصي كرده و به خط زده بوديم ، براي استراحت ،كمي به عقب برگشتيم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پيكرغواصي افتاد

به گزارش تا شهدا ، شهید رضا نيكپور نزهتي، چشماني نافذ و چهر ه اي بشاش داشت ، از اهالي كوچه ي مهتاب بود و از بچه هاي ناز مسجد مالك... دوست داشتني و خوش مشرب بود... دانشجوی پزشکی بود . روزي خاطره اي تعريف مي كرد

عمليات كربلاي 5 بود . بعد از حمله، وقتي نيروهاي پشتيباني به جلو رفتند ، ماكه غواصي كرده و به خط زده بوديم ، براي استراحت ،كمي به عقب برگشتيم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پيكرغواصي افتاد كه  روي آب شناور است. به داخل آب رفتم و پيكرآن غواص را به خشكي آوردم.

بدن غواص هنوز گرم بود، معلوم بود كه به تازگي شهيد شده.به آرامي دهانم را به كنار گوشش چسبانده و گفتم: من جنازه ي تو را از آب گرفتم و براي مادرت مي فرستم ، تو هم مرا شفاعت كن .

راوی: عماد سماوات

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.