http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/19399

شناسه خبر: 19399
۱۳۹۳-۴-۲۸ ۰۹:۲۹

جنازه‌ات را برای مادرت می‌فرستم

<p style="text-align: justify;"><span>بعد از حمله، وقتي نيروهاي پشتيباني به جلو رفتند ، ماكه غواصي كرده و به خط زده بوديم ، براي استراحت ،كمي به عقب برگشتيم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پيكرغواصي افتاد</span></p>

به گزارش تا شهدا ، شهید رضا نيكپور نزهتي، چشماني نافذ و چهر ه اي بشاش داشت ، از اهالي كوچه ي مهتاب بود و از بچه هاي ناز مسجد مالك... دوست داشتني و خوش مشرب بود... دانشجوی پزشکی بود . روزي خاطره اي تعريف مي كرد

عمليات كربلاي 5 بود . بعد از حمله، وقتي نيروهاي پشتيباني به جلو رفتند ، ماكه غواصي كرده و به خط زده بوديم ، براي استراحت ،كمي به عقب برگشتيم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پيكرغواصي افتاد كه  روي آب شناور است. به داخل آب رفتم و پيكرآن غواص را به خشكي آوردم.

بدن غواص هنوز گرم بود، معلوم بود كه به تازگي شهيد شده.به آرامي دهانم را به كنار گوشش چسبانده و گفتم: من جنازه ي تو را از آب گرفتم و براي مادرت مي فرستم ، تو هم مرا شفاعت كن .

راوی: عماد سماوات