خاطره (نسخه قدیمی)

بالا رفتن از دکل، جرأت می خواست

پایین دکل اینقدر گلوله توپ خورده بود که کاملا سیاه بود و معلوم بود سیبل منطقه بوده و عراقی ها خیلی
۱۳۹۵-۹-۲۵ ۲۱:۱۱

روایت یک عاشقی !

 «پسر کجایی؟ مگر عاشق شدی؟ اگه این بار حواست رو جمع نکنی از کلاس درس میری بیرون!»
۱۳۹۵-۹-۲۴ ۱۳:۴۲

حمایتِ تاریخی یک کانادایی از ملت ایران

من در کانادا زندگی می کنم و در برنامه خبری تلویزیون فیلمی را دیدم که سربازان عراقی، یک ایرانی را به
۱۳۹۵-۹-۲۳ ۱۳:۴۷

گردان 300 نفره‌ای که 17 نفره شد

فقط در عرض یک ساعت، از کل گردان 300 نفری حضرت قاسم، دسته امیرعلی احمدی، من و چند نفر دیگر زنده
۱۳۹۵-۹-۲۳ ۱۲:۳۷

زیر پای عراقی ها به «وجعلنا» اعتقاد پیدا کردم

هرموقع می رفتیم میدان مین، حاج عباس کردمیهن توصیه می کرد: «وجعلنا بخونید.» همیشه می
۱۳۹۵-۹-۲۱ ۱۱:۱۲

رزمنده ای که سه شب دشمن را زمین گیر کرد

در زمان جنگ صدام ملعون بر علیه جمهوری اسلامی من در یکی از واحدهای ارتش صدام خدمت می کردم و چون شیعه
۱۳۹۵-۹-۱۸ ۰۴:۴۲

گروهبانی که جان «صیاد شیرازی» را نجات داد

در بخشی از این کتاب، ماجرای گروهبان شجاعی که جان شهید صیاد شیرازی را نجات داده، اینگونه بیان شده است
۱۳۹۵-۹-۱۶ ۱۸:۴۷

تبعیدی‌ها و تشکیل گردان ۱۵۹

گردان ۱۵۹ اسدآباد از پیش‌قراولان انسداد هجوم منافقین به میهن اسلامی بود که در منطقه چارزبر
۱۳۹۵-۹-۱۶ ۱۶:۳۸

روایتی از اجرای گروه سرود خرم‌آباد در مقابل یکصد هزار نفر

کسی توی ورزشگاه نبود. نیروها کم‌کم وارد ورزشگاه می‌شدند. رزمنده‌ها پرچم‌هایی در
۱۳۹۵-۹-۱۵ ۰۲:۴۲

مادرشهر کیست؟

بدون مقدمه به مسئولان شهر گفتم: «مادرشهر کیست؟» عده‌ای با تعجب و تحیر به من نگاه می
۱۳۹۵-۹-۱۴ ۱۲:۲۹