خاطره (نسخه قدیمی)

من را به عقب آوردند اما ده ها شهید جاماندند

بچه ها در حالي بدن مجروح مرا كه چندين تير خورده بودم از داخل جزيره ام الرصاص به عقب منتقل كردند كه
۱۳۹۵-۱۰-۵ ۱۳:۱۹

خدایا اینجا جزیره ام الرصاص است یا قطعه ای از بهشت؟

آخرين نيزار را با دستانم به عقب زدم و ديدم چقدر نيرو پائين خاكريز به طرف نيزارها ايستاده اند! فاصله
۱۳۹۵-۱۰-۴ ۱۷:۳۹

غواصان دیروز و غواصان امروز

به دزفول آمدیم و خود را برای عملیات کربلای 5 آماده کردیم. چند روز پیش با چند نفر از دوستان و همرزمان
۱۳۹۵-۱۰-۲ ۱۲:۲۶

وقتی شهید همت دستور نظامی صادر کرد

حاج همت فهمیده بود، گوشی را گرفت و گفت: «محتشمی این یک دستور نظامی است، حتماً باید بروید جلوتر
۱۳۹۵-۱۰-۱ ۱۹:۴۴

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

فرماندهان در دوران دفاع مقدس علاوه بر مدیریت جنگ سخت، سعی در ایجاد فضای معنوی میان رزمندگان داشتند
۱۳۹۵-۹-۳۰ ۱۵:۵۶

آفتابه ای که به جای آب، نفت داشت!

یک روز کار مین گذاری تمام شد و بایستی سیم خاردار هم می کشیدیم که هوا تاریک شد و مجبورشدیم با بچه های
۱۳۹۵-۹-۳۰ ۱۵:۳۱

شب یلدا سیاهم می کردند و می خندیدند

در طولانی ترین شب سال در دوران دفاع مقدس با دوستان با یکدیگر شوخی می کردیم. شب یلداهای جبهه بسیار
۱۳۹۵-۹-۳۰ ۰۶:۲۳

نفوذ مردان اطلاعات در سنگرهای دشمن!

آنان که دستی در دفتر تاریخ دارند مطلع‌اند که مردم اصفهان از سال‌های بسیار دور در دفاع از
۱۳۹۵-۹-۲۹ ۱۵:۱۸

نامه تکان دهنده یک دختر ۹ ساله!

هدیه زهرا (نان خشک و بادام ) همراه با نامه برای رزمندگان… ما با این ایثارگری مردم پیروز جنگ
۱۳۹۵-۹-۲۹ ۱۴:۱۳

روزی که سر تا پا گازوئیلی شدیم

بعد کلی خندیدیم و اصغر برگشت و الحمدلله تانک را زد. ما نزدیک ورودی شهر بودیم و راننده ماشین با چراغ
۱۳۹۵-۹-۲۶ ۱۲:۲۵