خاطره (نسخه قدیمی)

برادری که گم کردم

حاج رضا وارد شد و گفت: چی شده. گفتند که جسد مسعود پیدا شده، مسعود را از مسجد می‌شناخت. در تابوت
۱۳۹۷-۴-۲۴ ۰۳:۵۶

برای شهادت شش ماه مهلت گرفتم

گفتم: «من تا شش ماه دیگه شهید می‌شم». گفت: «شش ماه کافیه؟» گفتم: «
۱۳۹۷-۴-۲۳ ۰۴:۲۳

اعترافات تکان‌دهنده یک رزمنده

گفت: «یه چیزی بگم از تخریب بیرونم نمی‌کنی؟» مغزم گُر گرفت. گفتم این دفعه دیگر چه
۱۳۹۷-۴-۲۰ ۲۳:۴۹

درخواست تنبیه یک شهید از مافوقش

شهید «علی حسن بخردان» بخاطر تخلفش از مقام مافوق خود درخواست تنبیه کرده بود.
۱۳۹۷-۴-۲۰ ۱۸:۵۵

اسیری که جلوی چشممان شهید شد

او می‌گفت: من تقریبا از آغاز جنگ در همین منطقه بوده‌ام و حتی یک تیر به سوی شما شلیک نکرده
۱۳۹۷-۴-۱۹ ۲۲:۴۰

خاطرات شفاهی حاج‌حسین یکتا رونمایی می‌شود

کتاب خاطرات شفاهی حاج حسین یکتا از دفاع مقدس در مجموعه فرهنگی سرچشمه رونمایی می‌شود.
۱۳۹۷-۴-۱۹ ۱۷:۰۲

سخت‌ترین روز تیرباران ۶۰ نفر از دوستانم بود

هر اسیری را بر طبق مهارتی که داشت در گروه‌هایی جا می‌دادند. مثلاً گروه بناها، آهنگرها،
۱۳۹۷-۴-۱۸ ۰۳:۳۷

روایتی از داش‌مشتی‌های خود مختار جنگ

با خود فکر می‌کردم، کسانی که با «همت» این طور تا می‌کنند، در رابطه با ما چه
۱۳۹۷-۴-۱۶ ۲۲:۵۵

بیهوشی قبل از عمل را نپذیرفت

همرزم متوسلیان روایت کرد: پیش از عمل، دکتر بیهوشی به سراغ برادر احمد آمد تا او را برای عمل بیهوش کند
۱۳۹۷-۴-۱۴ ۱۴:۲۵

مجاهدان گمنام

با دستانی نحیف اما ستبر، چادر به سر و مردانه می‌جنگیدند، مردان و فرزندان خود را به قلب آتش دشمن
۱۳۹۷-۴-۱۲ ۰۴:۱۰