خاطره (نسخه قدیمی)

عبور از دل سخره در فتح المبین

«ابوالفضل حسن بیگی» گفت: مسلما پایمردی بچه‌ها بود که در عرض 22 روز در فتح المبین،
۱۳۹۸-۳-۱۳ ۱۳:۴۲

گرفتن عکس یادگاری در نزدیکی مقر دموکرات‌ها

ملیحه نیشابوری گفت: همسرم حین تعویض لاستیک، حواسش به اطراف هم بود. ناگهان بلند شد و در گوش من گفت:
۱۳۹۸-۳-۱۳ ۱۳:۲۶

پرستاری که نقشه ستون پنجم دشمن را برملا کرد

به ما گفته بودند شاید برخی از مجروحان ستون پنجم دشمن باشند که در لباس بیمار به بیمارستان آمده باشند
۱۳۹۸-۳-۱۲ ۱۹:۴۰

مردم کردستان ۲ مرتبه من را از دست کومله نجات دادند

«یکی از دانش‌آموزان چند روزی به مدرسه نیامد. نگرانش شدم و به خانه‌شان رفتم. زنگ را
۱۳۹۸-۳-۱۲ ۱۴:۲۳

علی‌اللهی‌ها در جبهه!

تبلیغات‌چی‌ها گیر دادند که چرا شما نیرو‌ها را می‌برید وسط بیابان و تا صبح توی سر
۱۳۹۸-۳-۱۱ ۲۰:۴۰

مین‌های عملیات «بیت المقدس۶» را چگونه جابجا کردیم

هر چی به خط اول نزدیک‌تر می‌شدیم آتش سنگین‌تر و دقیق‌تر و دلهره و اضطراب ما
۱۳۹۸-۳-۱۱ ۱۵:۲۲

راهپیمایی روی سینه شهید!

چند بار از روی سینه اش رفت و آمد کردم. نزدیک روشن شدن هوا چند ثانیه نگاهش کردم. دکمه های پیراهن
۱۳۹۸-۳-۹ ۱۴:۱۱

بروجردی خیلی مَرد بود

مدتی مدیریت زندان اوین را بر عهده داشت. در آنجا هم تربیت اسلامی خودش را به رخ دوست و دشمن کشید. حالا
۱۳۹۸-۳-۸ ۲۰:۰۹

روایتی از شب قدر تخریب‌چیان لشکر۱۰ سیدالشهدا(ع)

از ۳۰ امین فراز دعا که گذشتیم کمتر از ۱۰ نفر با من سبحانک یا لا اله الا انت می‌گفتند. اما برادر
۱۳۹۸-۳-۸ ۱۸:۴۹

برقکاری که شکارچی هلیکوپتر‌های بعثی شد

یادم است من و هادی از منطقه به تهران آمده بودیم؛ هوا سرد بود. من می‌خواستم دستم را بشویم. آب
۱۳۹۸-۳-۸ ۰۳:۰۱