خاطره (نسخه قدیمی)

خمپاره شصت در چهار راه همت

تو چهار راه شهید همت، خمپاره 60 افتاد کنار ماشین، علی اکبر

۱۳۹۳-۵-۱ ۰۵:۳۵

شبی که با مرگ فاصله‌ای نداشتم

آن شب دو بار مجروح شده و آماده شهادت بودم. فاصله‌ای با

۱۳۹۳-۵-۱ ۰۵:۳۳

چیزی نمانده تا لقاءالله چرا نخندم؟!

برادر طهماسبی منتظر جرثقیل نشدی کانتینر بیت المال را کشیدی

۱۳۹۳-۵-۱ ۰۵:۳۱

بنی صدر چه زمانی از ترس غش کرد

یکی از امیران ارتش جمهوری اسلامی در خاطرات خود می گوید: رئیس

۱۳۹۳-۵-۱ ۰۵:۲۷

رزمنده‌ای که نماز نمی‌خواند!

گفتم «تو که واسه خاطر خدا می‌جنگی، حیف نیس نماز نمی

۱۳۹۳-۵-۱ ۰۵:۱۸

حاج آقا نارنجک می‌خوری

تعجب کردم با خودم گفت نارنجک که خوردنی نیست، حتما یک منظوری

۱۳۹۳-۴-۳۱ ۰۶:۰۴

سعید 14سال بيشتر ندارد

متعجب مي شوي ! سعيد هنوز 14سال بيشتر ندارد و به تازگي شروع به

۱۳۹۳-۴-۳۱ ۰۶:۰۲

مرا خفه کن تا عملیات لو نرود!

دستم را روی شکمش گذاشتم دستم فرو رفت. به صورتش دست زدم، سوخته

۱۳۹۳-۴-۳۱ ۰۵:۴۵

حاج عباس جان مادرت ما را بي‌پدر نكن!

وقتي ما به گردان مالك رفتيم، اغلب بچه‌هاي آن از بسيجي

۱۳۹۳-۴-۳۱ ۰۰:۱۹

وقتی یک شهید با چشم باطن همه چیز را می بیند

مادر یک شهید می گوید: وقتی از کرمان برای عیادت فرزندم به تهران آمدم،

۱۳۹۳-۴-۳۰ ۱۶:۲۳