تو چهار راه شهید همت، خمپاره 60 افتاد کنار ماشین، علی اکبر
آن شب دو بار مجروح شده و آماده شهادت بودم. فاصلهای با
برادر طهماسبی منتظر جرثقیل نشدی کانتینر بیت المال را کشیدی
یکی از امیران ارتش جمهوری اسلامی در خاطرات خود می گوید: رئیس
گفتم «تو که واسه خاطر خدا میجنگی، حیف نیس نماز نمی
تعجب کردم با خودم گفت نارنجک که خوردنی نیست، حتما یک منظوری
متعجب مي شوي ! سعيد هنوز 14سال بيشتر ندارد و به تازگي شروع به
دستم را روی شکمش گذاشتم دستم فرو رفت. به صورتش دست زدم، سوخته
وقتي ما به گردان مالك رفتيم، اغلب بچههاي آن از بسيجي
مادر یک شهید می گوید: وقتی از کرمان برای عیادت فرزندم به تهران آمدم،