مجاهدی که در گمنامی به شهادت رسید
به گزارش تا شهدا؛ عباس از همان آغاز به مبارزه، در تلاش بود که همه مسائل شرعی و عرفی را رعایت کند، این مراقبه چنان ملکه اخلاقی در او پدید آورد که دوستان دور و نزدیک حتی گناه صغیرهای را از او ندیدند و به خاطر نداشتند. او بارها برای رساندن پیامها به مبارزین با کولهباری از اعلامیه و نوار، پیاده از کازرون تا شیراز رفت تا ارتباط و پیامرسان مبارزان باشد.

عباس از اهالی روستای قلعه سید کازرون بود که به جمع مبارزین پیوست تا برای رسیدن به ارمانش گام بردارد و تلاش میکرد تا موانعی که در این مسیر قرار میگیرد را از میان بردارد. او این راه را انتخاب کرده بود و مثل همه مجاهدان حقیقت و آزادی از مرگ هیچ ابایی نداشت، از تبلیغ در روستاهای اطراف شهر مبارزه را آغاز کرد و همین مراکز بعدها پایگاهی برای مبارزان شد. یکی مثل همه مبارزین دوران ستمشاهی به دنبال تحقق یک جامعه اسلامی و عدالتطلب بود. او برای رسیدن به حکومت آرمانیاش زندگی خود را وقف مبارزه با رژیم ستمشاهی کرد.
یکی از دوستان نقل میکرد که من و عباس اسلحهای برای ترور یکی از نیروهای رژیم شاهنشاهی که کارش شناسایی، تعقیب و دستگیری نیروهای مبارز بود تهیه کردیم و دونفری آماده شدیم تا عملیات ترور را طبق برنامه انجام بدهیم. سوژه را تا نزدیکی محل ترور تعقیب کردیم زمان، زمان اقدام بود و ما آماده در چند قدمی فرد موردنظر بودیم، کافی بود شلیک انجام گیرد؛ و ترور انجام شود. منتظر بودم عباس کار را تمام کند. عباس با نگاهی پراز سؤال به من نگاه کرد یکلحظه نگاهمان به هم گره خورد. نمیدانستم. چرا عباس تردید کرده است. از محل دور شد. بهسرعت خودم را به عباس رساندم و از او سؤال کردم چرا کار را تمام نکردی؟
او بارها برای رساندن پیامها به مبارزین با کولهباری از اعلامیه و نوار، پیاده از کازرون تا شیراز رفت تا ارتباط و پیامرسان مبارزان باشد
عباس با نگاهی آرام به من نگاه کرد و گفت: تردید کردم که نکند کار ما برای کشتن، اشتباه و یا گناه باشد این بود که از ترور صرفنظر کردیم. عباس از همان آغاز به مبارزه، در تلاش بود که همه مسائل شرعی و عرفی را رعایت کند، این مراقبه چنان ملکه اخلاقی در او پدید آورد که دوستان دور و نزدیک حتی گناه صغیرهای را از او ندیدند و به خاطر نداشتند. او بارها برای رساندن پیامها به مبارزین با کولهباری از اعلامیه و نوار، پیاده از کازرون تا شیراز رفت تا ارتباط و پیامرسان مبارزان باشد. کمک به افراد بیبضاعت در جهت مداوای آنها و بستری در بیمارستان بدون هزینه ازجمله فعالیتهای وی بود.
با انقلاب اسلامی، مسئولیتهایش بیشتر شد. حضور در هیئت هفت نفره کازرون و گرفتن مسئولیت بخشداری خشت و کنار تخته که مبدأ وحدت این دو حوزه جغرافیایی بود بطوریکه طرح استادیوم و بیمارستان را برای وحدت بین دو شهر در حدفاصل آن دو قرار داد.
خوشذوق بود و اهل نوشتن بود و در نوشتن آنچه لازمه انقلاب بود از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد. بعد از پیروزی انقلاب و دوران دفاع نیز از حضور درصحنههای جنگ خودداری نکرد.
علاقهاش به حمزه سیدالشهدا او را به گردان حمزه لشکر ۳۳ المهدی استان فارس رساند. او در عملیات والفجر ۲ که یکی از برجستهترین عملیات در دوران دفاع مقدس بود به درجه رفیع شهادت رسید
علاقهاش به حمزه سیدالشهدا او را به گردان حمزه لشکر ۳۳ المهدی استان فارس رساند. او در عملیات والفجر ۲ که یکی از برجستهترین عملیات در دوران دفاع مقدس بود به درجه رفیع شهادت رسید. بعد از شهادت وی و تولد فرزندش نام حمزه برای او انتخاب کردند.
یادش گرامی و روحش شاد.
ثبت دیدگاه