این استخوانها با چادر بیبی خو گرفتهاند
تا شهدا؛ سردار «سیدمحمدتقی شاهچراغی»، گرچه امروز فرمانده سپاه استان قم است؛ اما از فرماندهان دوران جنگ تحمیلی و در زمره رزمندگانی است که استان سمنان مفتخر به رشادتهای او در سالهای دفاع مقدس است.
سردار شاهچراغی مدتهای فرمانده سپاه استان سمنان بوده و اخیراً نیز در حاشیه حضورش در سمنان، در گفتوگویی صمیمی با خبرنگار خبرگزاری فارس در سمنان به بیان خاطرهای خواندنی از یک شهید روستای اروانه در این استان پرداخت که خواندنش خالی از لطف نیست.
او در ابتدای این گفتوگو تأکید میکند که خداوند متعال توفیق داده بود تا با بعضی از شهدای اروانه بهاتفاق برخی از رزمندگان و فرماندهانی که امروز هم در این روستاها زندگی میکنند، در دوران دفاع مقدس همکاری داشته باشد.
شهیدی که نمیخواست برگردد
این سردار دوران دفاع مقدس در خاطرهای از یک فرزند شهید میگوید:
در این عملیات، 350 نفر از مازندرانیها در 72 ساعت شهید شدند و خیلیها جنازههایشان در منطقه ماند.
این پسر در آن موقع 17 یا 18 سال داشت و رزمنده بود. میگفت: خواهری داشتیم که خیلی برای پدرم دلتنگی میکرد.
گذشت و بعد از چندین سال به ما خبر دادند که جنازه پدرتان آمده و ما خوشحال که بعد از قریب 10 تا 12 سال جنازه پدرمان به خانه میآید.
آماده شدیم و قرار شد پدرمان را بیاورند و شب در حسینیهای بگذارند. من خوابم برد. پدرم را در عالم خواب دیدم که با لباس بسیجی وارد خانه میشد.
فرزند شهید میگفت: من خیلی خوشحال بهاتفاق اهالی خانه به سمت پدرم رفتیم. پدرم خیلی سرد برخورد کرد و من در حالت خواب جا خوردم و گفتم پدر ما چند سال هست که منتظریم؛ چرا ناراحتی؟
شهید پاسخ داد که پسرم شما توفیقی ناب را از من گرفتید. گفتم ما سالهاست منتظر شما هستیم. گفت من در منطقهای که بودم، نزدیک دهلران بود. غروب که میشد خانم فاطمه زهرا (س) میآمدند و در شیارها راه میرفتند و چادرشان به استخوانهای ما کشیده میشد و من هر روز غروب منتظر حضور بیبی دو عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) بودم.
این حضور ادامه داشت تا روزی که بانو فاطمه زهرا (س) به بالای سرم آمدند و گفتند که تو وقتت تمامشده و باید بروی. گفتم خانم، ما اینجا خوب و راحتیم. گفت نه! بچههایت دلتنگی میکنند و شما باعث شدید که ما از این فیض محروم شدیم.
حس عجیب منطقه
سردار شاهچراغی، فرمانده دوران دفاع مقدس در ادامه گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری فارس میگوید: بعد از این داستان به منطقه رفتیم و این منطقه را دیدیم. خودمان با اینکه بهاتفاق دوستان همراه رزمندگان بودیم، در این منطقه حس عجیبی داشتیم.
وی تصریح کرد: اینکه امروز شهدا را خیلی بالا ببریم که دستمان به آنها هم نرسد، ظلم به آنهاست؛ شهدا را جایی روی طاقچه نگذاریم که دستمان به آنها نرسد؛ شهیدان اینگونه نبودند.
آنها آدمهای همین کوچه و خیابان و محلهها بودند. آب و برق و جاده، تعداد خانهها و زندگی مردم روستای اروانه را در سال 1365 ببینید؛ مگر این شهدا چهکاره بودند؟ یا دانشآموز بوده یا کشاورز، یا جایی شاغل بوده با پاسدار و روحانی و ... و باید به این نکات توجه داشت.
ثبت دیدگاه