خانوادههای شهدا را تنها نگذارید

تا شهدا؛ خیلیها با شنیدن خبر اعلام نتیجه شناسایی پیکر گلگون شهدا که به تازگی در نتیجه زحمات تیم تحقیق و تفحص پیدا شده بود، اشک در چشمان شان حلقه زد. اشکی که هم اشک دلتنگی و وداع با این شهدای گرانقدر بود و هم اشک شوق بازگشت پیکر کسی که سی سال چشم انتظارش بودند و در دفاع قهرمانانه از کشور عزیزمان جان خود را فدا ساخته بودند.
شهید حسین امانت تاب متولد سوم آبان 46 سرباز وظیفه ژاندارمری بود که در تک دشمن به مناطق جنگی در دهلران، در سال 67 به شهادت رسید. پیکر وی نیز در تفحصهای اخیر کمیته جست و جوی مفقودین در منطقه زبیدات کشف و شناسایی شد. با کامران امانت تاب، برادر شهید درباره زندگی و منش او صحبت کردیم.
«شهید حسین امانت تاب در یک خانواده مذهبی و متدین از قشر متوسط جامعه به دنیا آمد. فرزند دوم از خانوادهای پنج نفره بود و چشم امید ما بود. پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی فراخوانده شد و در پلیس راه اهواز مشغول خدمت شد. 21/4/67 یک روز پس از اعزام به منطقه عملیاتی زبیدات مفقودالاثر شد و بعد تقریباً سی سال ما هیچ خبری از ایشان نداشتیم. تا همین چند وقت قبل که با آزمایش DNA و مدارک و اسناد به جامانده، فهمیدیم که گمشده ما هم پیدا شده است.»
چه چیز در سیمای زندگی شهید است که او را این همه در چشم مردم عزیز میکند؟ «او فردی مردمدار بود و مسئولیت پذیریاش بیش از بقیه صفاتش پیش چشمم میآید. اطرافیان، خانواده و بخصوص پدر و مادر برایش اهمیت و ارج و قرب بالایی داشت. نمیگذاشت احدی از او ناراحتی به دل داشته باشد. همه ما همیشه سعی کردیم با تمام وجود سیره زندگی و منش او را الگوی زندگی خودمان کنیم، و طوری رفتار کنیم که حرمت خون او حفظ شود...»
اما سی سال انتظار زمان زیادی است. چگونه با رنج این فراق و انتظار کنار آمدید؟ «پدر شهید امانتتاب در سن 59 سالگی از دوری او دق کرد. این را حتی پزشکانی که دور او بودند هم فهمیده بودند و میگفتند او هنوز چشم انتظار است. مادر شهید هم در این سی سال فقط به این امید بود که روزی حسین در خانه را بزند و او را در آغوش بگیرد. و به همین خاطر همه وسایل حسین را نگه داشته بود. هر روز لباسهایش را در آغوش میگرفت و میبوئید و اشک میریخت. امیدوارم خود حسین، و به حرمت جایگاهش، آرامش و صبوری در غمش را به همه ما بدهد.»
شهید با قدم گذاشتن در راه پر خطر جهاد، چه پیامی برای ما داشت؟ «شاید آرمان بزرگ او این بود که حق و باطل طوری در هم نیامیزد که عدالت زیرپا گذاشته شود و کسی در برابر ظالمی سر فرود آورد. شاید او از ما میخواست تا نسبت به هم مهربانتر باشیم. ای کاش جوانان ما هم درک بیشتری از وظیفه خودشان نسبت به اطرافیان پیدا میکردند.»
آخرین تصویری که در ذهنتان از شهید دارید چه بوده است؟ «آن زمان دقیقاً وسط موشک باران بود و امکانات ارتباطی هم مثل حالا نبود. من سعی میکردم هر هفته برای او نامه بنویسم. حتی در نامه هم حسین همیشه از من میخواست که اطرافیانم را دوست داشته باشم و شاید همین عشق بی حد و اندازه و مهربانی او نسبت به اطرافیان بود که باعث شده بود وقتی خبر بازگشت پیکرش را بیاورند همه کسانی که او را میشناختند برای دیدنش بیایند. آخرین تصویری هم که من از حسین به یاد دارم داشت مرا به حفظ احترام به بزرگتر سفارش میکرد و از من میخواست در رفتارم متانت داشته باشم و حرمت پدر و مادر را نگاه دارم. همیشه این احساس را داشتیم که لطف و محبت او بیشتر از سن و سالش است و دوستان او هم که از خدمت میآمدند میگفتند که او برایشان مثل یک برادر بوده است.»
چگونه میتوان الگویی مثل شهید حسن امانت تاب را در جامعه شناساند؟ «من فکر میکنم سیستم آموزشی و اطلاع رسانی مناسب بهترین راه باشد. من از همه دوستان فعال در رسانهها هم این خواهش را دارم که شهدا و راه آنها را از یاد نبرند و برای ترویج فرهنگ ایثار جدیت و تلاش بیشتری به خرج دهند. تمام این شهدا هر کدامشان یک کرامتی داشتند و اگر از زندگی هر کدام آنها فقط یک نکته استخراج کینم، نیاز به هیچ الگوی دیگری نداریم. من یکی دو روز قبل از مادرم به معراج شهدا رفتم تا برادرم را ببینم. وقتی من استخوانهای برادرم را دیدم منقلب شدم. فکر نمیکردم روزی هم که او را میبینم اینگونه او را ببینم. تنها خواهشم از مردم عزیز این است که خانواده شهدا را تنها نگذارند. از همه کسانی که ذرهای خود را مدیون شهدا و خون آنها میدانند میخواهم که در روز تشیع پیکر آن بزرگوار بیایند تا قلب مادر شهید با دیدن آنها آرام بگیرد.»
ثبت دیدگاه