مزدوران شاه، در اولین روز پیروزی انقلاب مردم قروه را به خاک و خون کشیدند

تا شهدا؛ در قسمت قبل از سلسله خاطرات محمدرضا کیهانی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، داستان شکستن قاب عکس شاه و فرار از مدرسه را منتشر کردیم. در ادامه خاطرات این رزمنده جبهه های حق را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.
بعد از اینکه قاب عکس شاه را در مدرسه شکستم، برای مدتی به خانه عمه ام در یکی از روستاهای قروه رفتم. مدتی از حضور من در روستا گذشته بود که راهپیمایی های مردمی بر علیه حکومت پهلوی رنگ و بوی بیشتری به خود گرفت. همه مردم از روستاهای دور و نزدیک خودشان را به شهر می رساندند و در تظاهرات مردمی شرکت می کردند. من هم با توجه به شلوغی های شهر، با خانواده عمه ام خداحافظی کردم و راهی شهرستان قروه شدم.
تعدادی از جوانان انقلابی شهرستان قروه، حضور مردم در راهپمایی ها و تظاهرات ها را هدایت می کردند. در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب سلامی هم قبل از ظهر و هم بعد از ظهر راهپیمایی برگزار می شد و جلسات شبانه و مخفیانه نیروهای انقلابی برای پخش اعلامیه و شعار نویسی بر علیه حکومت پهلوی، در منزل شخصیت های برجسته شهرستان به صورت کاملاً منظم و منسجم برگزار می شد.
در شهرستان قروه دو مغازه به صورت کاملاًعلنی مشروبات الکلی را به فروش می رساندند. با توجه به اینکه رژیم طاغوت نیز به دنبال ترویج بی دینی و به نحوی مبارزه با دستورات دین مبین اسلام بود؛ این مغازه ها از حمایت بی چون و چرای عمال حکومت برخوردار بودند. ولی مردم با بی توجهی به عمال حکومت پهلوی هر دو مغازه را به آتش کشیدند تا شهر را از وجود نا پاکان پاک نمایند.
مردم شهرستان قروه یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برای بیعت با امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی خودشان را به خیابان اصلی شهر رسانده بودند. مردم به طرف میدان اصلی شهر به راه افتادند تا با اعلام وفاداری خود نسبت به امام خمینی(ره) و حکومت اسلامی تازه تأسیس، حمایت خود را از انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی اعلام نمایند.
من نیز به همراه پدر، مادر، برادر و دو خواهرم در جمع مردم حاضر شدم. مردم به آرامی در حال حرکت بودند و شعار "الله اکبر ـ خمینی رهبر"، "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و "مرگ بر شاه" سر می دادند که به یک باره صدای رگبار گلوله بلند شد. هر کس به طرفی می دوید و سعی می کرد جان پناهی برای خودش پیدا کند.
بعد از شروع گلوله باران عمال رژیم پهلوی، مردم کف خیابان ها دراز کشیدند و هر کس به دنبال جان پناهی برای خودش بود. من کنار خواهرم بودم که به یک باره متوجه ناله های خواهرم شدم. خواهرم از ناحیه پا مورد هدف قرار گرفته بود و به شدت خون ریزی داشت. شهیده شیدا نیکخواه هم کمی آن طرف روی زمین افتاده بود و به شهادت رسیده بود؛ جسم بی جان شهیده شیدا نیکخواه زیر چادرش پنهان شده بود.
خون زیادی کف خیابان ها ریخته بود و هر طرف را که نگاه می کردی پیکر شهید و یا مجروح غرق به خونی را می دیدی که از درد به خودش می پیچد. شهرستان قروه در این روز شهدای بسیاری را تقدیم انقلاب اسلامی نمود. شهدایی که از مدت ها قبل در انتظار پیروزی انقلاب اسلامی بودند، ولی در اولین روز به ثمر نشستن مجاهدت هایشان با خون سرخشان این نهال نو پا را آبیاری کردند.
بعد از اینکه اوضاع کمی آرام شد مردم خیلی سریع شهدا و مجروحان حادثه را بیمارستان شهر منتقل کردند. با وجود اینکه از آسمان و زمین گلوله می بارید، اما مردم دست از انقلابشان نمی کشیدند و معرکه ای را که مزدوران شاه برای دور کردن مردم از انقلاب به راه انداخته بودند خالی نکردند.
آن روز تا اواخر شب مردم حاضر نشدند خیابان ها را تخلیه کنند. صبح فردا تعدادی نیروی نظامی انقلابی از استان همدان واراد شهر شدند و توانستند غائله را ختم به خیر کنند. البته تعدادی از مزدوران شاه متواری شدند، ولی تعدادی به سزای عمل خود رسیدند.
مزدوران شاه فراری برای اینکه راهپیمایی یک پارچه مردم شهرستان قروه را به اغتشاش و آشوب بکشانند، دست به هر کاری زدند، اما نوای انقلاب توانست یک بار دیگر مردم را زیر یک پرچم گرد هم جمع کند و از تفرقه و چند دستگی مردم جلوگیری کند.
نیروهای وابسته به رژیم منفور پهلوی خیلی زود شهد شیرین پیروزی انقلاب اسلامی را به کام مردم تلخ کردند و با به شهادت رساندن شش تن از بهترین جوانان این مرز و بوم، خانواده های بسیاری را داغ دار کردند. شهیدان رضا خداوردی، غلامرضا ضیایی، محمد علی عبدی، علی آقا فیضی، حسین کریمی و مولود میرزایی شش شهید جان بر کفی بودند که در روز بیعت با امام خمینی (ره) و حکومت اسلامی مظلومانه به شهادت رسیدند.
ادامه دارد...
مطالب مرتبط
قاب عکس شاه را شکستم و با مدرسه خداحافظی کردم
برای پاکسازی کردستان شب و روز نداشتی
ثبت دیدگاه