مادران هزار ساله!
به من نگاه کرد و باصدایی که می لرزید ،گفت : نخند پسرم، برای من مثل هزار سال گذشت....
تا شهدا؛
مادران هزار ساله!
به من نگاه کرد و باصدایی که می لرزید ،گفت : نخند پسرم، برای من مثل هزار سال گذشت....
مادر سه شهید بود
چهره پیر و چروکیده ای داشت..
ازش پرسیدم : چند سالتونه مادر ؟
نگاهم کرد و گفت: هزار سال!
لبخندی به صورتش زدم.
به من نگاه کرد و باصدایی که می لرزید ،گفت : نخند پسرم، برای من مثل هزار سال گذشت….
/نسیم سرخس
ثبت دیدگاه