مادر75ساله دو شهید که 15 بارتوسط زمین خواران به زندان افتاد
به گزارش تا شهدا؛ - «سیده نساء مرتضوی مطلق بابا حیدری»، مادر و مادر بزرگ دو شهید که با داشتن 75 سال سن، نزدیک به 15 بار توسط نماینده ویژه قوه قضائیه استان چهارمحال وبختیاری، معاون قضائی استان و رئیس شعبه 6 دادگاه تجدید نظر استان به زندان افتاده و مورد ضرب وشتم قرار گرفته است.
متن صحبت های مادر شهید:
* خودتان را معرفی کنید.
- سیده نساء مرتضوی مطلق باباحیدری هستم. مادر دو شهید هستم. پسر و نوه ام. سید رسول هاشمی تکنسین مخابرات بود.
* مشکل شما با دادگستری چیه؟
- من مشکلی با دادگستری نداشتم. فقط دامادم می خواست کاندیدای مجلس بشود که آقای ا پرونده 40 سال پیش رو برائت کرد.
* الان مشکلی با شهرداری و زمینتان دارید؟
- نه فقط میخوام به زندانیان برسند. فقط من را 7 بار با دستبند به زندان بردند و پلاک گردنم انداختند و انگشت نگاری کردند. طوری که مستقیم میان خونه و میبرند زندان.
* چند بار به زندان رفتید؟
- 15 بار
* چند روز در زندان بودید؟
- یک بار 75 روز به خاطر آقای ا، یه 3 ماه از طرف امیریان که بیشترش مستقیم از خونه بردند زندان.
* جرمت چی بود؟
- جرمم فقط این بود که گفتند به ا فحش دادم.
* از دست آقای ا شکایت دارید؟
- بله. حتی وکیلم میگیرم. همین الان هم بعد از 35 روز که از طرف آقای س زندانی بودم آزاد شدم.
* شما چند سالتون هست؟
75 سال دارم و با این سن باید برم زندان.
* چرا به کارت رسیدگی نمی کنند که پروندت تمام بشه؟
- نمیدونم. فعلاً که یه 75 روز زندان از طرف ا تو زندان بودم. اونم در انفرادی.
بلافاصله همین حکم رو گرفتند و اومدند بالای سرم و پشت میله های دادگستری و شلوارم رو از پام درآوردن و گیسم رو هم درآوردن که دو بار از طرف س گفتند ببندینش به میله ها که سامانی جلوی این کار رو گرفت.
* آقای ا و آقای چراغی کجا شما را کتک زدند؟
- داشتم میامدم خونه که زیر آبادی مسکن گرفتند و دو تا مامور دستام و دو تا مامور پاهام رو گرفتند و آقای س می گفت بکشیدش که شلوارم از پام دراومد و گیسم از ریشه دراومد و بلافاصله من هم گیسم رو دادم به آقای عرب که این برخورد رو تو روزنامه بزنید؛ که آقای عرب ناراحت شدند که چرا اینطوری من رو زدند که آقای م هم که قاضی بود بهش گفت: سیاسی هم شدی؟! و دوباره فرستادند زندان. اولش فرستادند بازداشتگاه که آقای ت گفت اینجا محیطش خوب نیست و ببرینش زندان.
* آقای ا با شما چکار داره؟
- به جدم قسم تو راهروی دادگاه داشتم می رفتم پیش آقای امامی برای مغازه ها که پلمپ کرده بودند که آقای ا از من پرسید مجید دامادت داره کاندید میشه برای مجلس و منم گفتم نورچشمی زیاده و از اون ساعت من بدبخت ا شدم. تا اون لحظه اصلاً من ا رو نمیشناختم و اون گفت: اهل کجایی؟ منم گفتم باباحیدری و بعد گفت: دامادت میخواد کاندیدای مجلس بشه. و از اون موقع من رو بدبخت کرد. آبروی خودم و پسرم رو برده. کلی نامه از اینور و اون ور بردم ولی ا خیلی اذیتم میکنه. حتی یکبار تو خیابان ورزش به دستور ا من رو بازداشت کردند و بردند زندان. دو بار من رو فرستادند تیمارستان که گفت این دیوانه است. که تیمارستان نوشت که دیوانه نیستم.
من حاضرم کلی هزینه کنم و وکیل بگیرم علیه آقای ا .
* نگفتند مادر شهید هستی و زندانت نکنند؟
- نه اصلاً. تازه خودشم برادر شهید است. شکایت من اول از س رییس دادگستری است که مدام به ا دستور زندان میده و اونم اجرا میکنه.
* از مسئولان قوه قضائیه چی میخوای؟
- به این زندان رفتن هام رسیدگی کنند که سالی 9 ماه تو زندانم که همه اینها از طرف س و س و اس می شود که س دستور میده و این دو نفر هم زندانی می کنند.
* تا الان شلاق زدند؟
- نه. حکم شلاق ها را خریدم.
* انشااله که رسیدگی کنند.
ثبت دیدگاه