افتخار می کنم پسرم در این راه به شهادت رسید
به گزارش تا شهدا؛ زینب حسینی مادر شهید مدافع حرم سید رضا حسینی که چندی پیش در دفاع از حرم حضرت زینب(س) در سوریه به فیض شهادت نائل آمد گفت: دفاع از حریم بی بی زینب(س) مدال افتخاری است که به هر کس نمی دهند و من افتخار می کنم که فرزندم در این راه گام برداشت.
مادر شهید حسینی با اشاره به تلاش برخی افراد برای جلوگیری از حضور سید رضا در سوریه افزود: کسانی که مخالف حضور فرزندم در سوریه بودند در حال حاضر خود بی قرار حضورند.
بانو حسینی تاکید کرد: همه شهدا به زندگی علاقه داشتند و فرزندم نیز از این قاعده مستثنی نبود و هرگاه از نبرد با تکفیری ها فارغ می شد حضوری یا به صورت تماس تلفنی دلتنگی های خود را مطرح می کرد ولی با این حال شهادت هدف والاتری است که آنان برگزیدند و خوشا به سعادتشان.
وی درادامه با بیان خاطره ای از دوران مجروحیت فرزندش اظهار داشت: در یکی از عملیات ها سید رضا مجروح شد و برای طی مراحل درمان به ایران بازگشت ولی پس از 50روز و پایان دوره نقاهت دوباره برای اعزام به سوریه مهیا شد به او گفتم مادر تو زن و بچه داری تکلیف خودت را هم انجام دادی دیگر لازم نیست بروی که در جوابم گفت « مادر، من با عمه جانم عهد کردم تا 7مرتبه برای دفاع از حرمش بروم اگر در این 7مرتبه به فیض شهادت رسیدم خوشا به حالم واگر نرسیدم به تو قول می دهم برای همیشه کنار تو وزن وبچه ام بمانم».
مادرشهید با اشاره به این مطلب که خیلی از اقوام با رفتن رضا به سوریه مخالف بودند و از طرق مختلف سعی در منصرف کردن او را داشتند خاطر نشان کرد:برخی از اقوام به او می گفتند تو همین جا هم می توانی ماهیانه همین مبلغی که به تو می دهند را پیدا کنی چه لزومی دارد تا جان خود را به خطر بیندازی و رضا در پاسخ می گفت: خدای من شاهد است که رفتن من به سوریه برای پول نیست و هدف من دفاع از حرم عمه ام زینب و مردم مظلوم سوریه است و به ما هم توصیه می کرد مبادا با کسانی که جهاد ما را دارای هدفی مادی می دانند بحث و جدل کنیم و خدا را اگاه بر همه نیتها می دانست.
وی در پایان گفت هیچ انتظاری از مسئولان ندارم بلکه ممنون همه هستم که در مراسم تشییع با شکوه فرزندم شرکت کردند و عظمت کار شهدا را ثابت کردند.
شهید سیدرضا حسینی در تاریخ بیستم اردیبهشت ماه 1363 در مشهد دیده به جهان گشود. سیدرضا پس از 6سال حضور در مشهد به همراه خانواده راهی یزد شد و در سن 18 سالگی به اتفاق خانواده در شهر مقدس قم سکونت یافت اما این مهاجرت نیز 6 سال بیشتر دوام نیاورد و مجدداٌ به یزد بازگشت که پس ازمدتی پدر گرامیش را به علت بیماری سرطان از دست داد و سرپرستی مادر را نیز برعهده گرفت.
این شهید والامقام در سال 1392 به جرگه متاهلین پیوست که حاصل آن یک فرزند دختر2.5ساله به نام ساراست.
ثبت دیدگاه