وقتی هوس شوخی با عراقی‌ها به سرمان زد

یکی از جانبازان دوران دفاع مقدس به مناسبت ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) و روز جانباز، خاطره‌ای شنیدنی و شیرین را از دوران دفاع مقدس نقل می کند.

به گزارش تا شهدا؛ “عبدالمجید رضازاده فرخ” از جمله رزمنده‌های دوران هشت سال دفاع مقدس است که از سن ۱۹ سالگی به فرمان امام خود لبیک گفته و برای دفاع از ارزش‌های دینی و انقلابی خود روانه جبهه‌های جنگ شده است.

 

این جانباز ۶۴ درصد که در عملیات‌های متعددی از جمله عملیات شکست حصر آبادان، رمضان، الله اکبر(دشت آزادگان) و عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشته است، در این گفت‌وگو می‌گوید: جنگ با همه خشونت‌هایش مثل هر موقعیت دیگری خاطراتی خوشی را نیز برای رزمندگان اسلام به همراه داشت و گاهی ناخواسته، جریانی اتفاق می‌افتاد که موجب شادی بر و بچه‌های رزمنده در آن شرایط سخت میشد.

 

وی با بیان این که اصلاً مگر میشد چند نفر دور هم جمع شوند و بساط شوخی و خنده راه نیفتد؟ تعریف میکند: یک روز با همرزمانم کنار هم توی سنگر نشسته بودیم که هوس کردیم با بی‌سیم، عراقی‌ها را اذیت کنیم.

 

رضازاده ادامه میدهد: من گوشی بیسیم را گرفتم و روی فرکانس یک عراقی که از قبل به دست آورده بودم، چند بار صدا زدم: “صفر من واحد، اسمعونی اجب”، بعد از چند بار تکرار، صدایی جواب داد: “الموت لصدام.”

 

این جانباز دوران دفاع مقدس میگوید: تعجب کردم و خنده بچه‌ها بلند شد. از رو نرفتم و گفتم: “بچه‌ها، انگار این‌ها از یگان‌های خودمان هستند، بگذارید سر به سرشان بگذاریم.” به همین خاطر هم دوباره با بی‌سیم گفتم: “انت جیش الخمینی.”

 

وی بیان میکند: با گفتن این جمله، طرف مقابل که فقط از عربی “الموت” را بلد بود، با عصبانیت گفت؛ “الموت بر تو و همه اقوامت.”

 

رضا‌زاده میگوید: همین که دیدم هوا پس است،‌ عقب نشینی کردم و گفتم: “بابا ما ایرانی هستیم و شما را سر کار گذاشته بودیم!” ولی فرد آن طرف بیسیم، عکس‌العمل جدی‌تری نشان داد و این بار گفت: “مرگ بر منافق! بالاخره شما را هم نابود می‌کنیم. نوکران صدام، خود فروخته‌ها و …”

 

وی تعریف میکند: همین که دیدم اوضاع قمر در عقرب شده، بی‌سیم را خاموش کردم و با بچه‌ها، مشغول تمیز کردن سنگر شدیم ولی هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که “حاج حمید فیروزیان” مسئول آماد و پشتیبانی گردان با حالتی عصبانی وارد سنگر شد و سریع سراغ من را گرفت.

 

رضازاده میگوید: من که ترسیده بودم با همان جارویی که در دستم بود، سریع در کناری از چادر دراز کشیدم و خودم را به خواب زدم و حاج حمید هم وقتی که دید من چقدر ترسیدم، هیچی نگفت و رفت.

 

وی با بیان این که تازه فهمیده بودیم که به اشتباه فرکانس مسئول پشتیبانی گردان را گرفته بودیم، اظهار میکند: با این اتفاق دیگر هوس سر به سر گذاشتن با عراقی‌ها کاملاً از سرمان پرید.

 

“عبدالمجید رضازاده فرخ” برادر شهید امیر رضازاده فرخ است که بر اثر شلیک مستقیم اسلحه منافقین کور دل در شهر شوش ترور و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

وی که در عملیات رمضان نیز شاهد اسارت برادر بزرگترش “محسن” و مجروح شدن برادر کوچکش “کریم” از ناحیه پا بوده، پس از ۵۰ ماه مبارزه در کنار همرزمانش، در عملیات سوسنگرد مفتخر به جانبازی برای میهمن خود شده است.

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.