خط مقدم جبهه سن و سال نمی‌شناخت

هیچ راهی به ذهن‌مان نرسید؛ رسول را در بین راه پیاده کردیم به خیال اینکه در تاریکی شب گم می‌شود؛ رسول هنوز کم سن و سال‌تر از آن بود که در خط مقدم حضور داشته باشد.
به گزارش تا شهدا؛ پدر برای من نقل می‌كند: این خاطره مربوط به عملیات والفجر مقدماتی در سال 61 است زمانی‌كه رسول 13 سال داشت و پا به نوجوانی گذاشته بود به‌خاطر کم سالی‌اش به او گفتند در پشت خط در چادرها بماند اما قبول نمی‌کرد. شب مسئول گروهان ابراهیم یوسفلو از بچه‌های بیجار بود كه به من (مسلم قهرمانی نقل‌كننده خاطره) گفت: شب كه به طرف خط می‌رویم اجازه نده محرمی سوار ماشین شود؛ بچه است می‌ترسد. شب هنگام سوار ماشین‌ها شدیم تا عازم خط مقدم شویم. ما سوار بر ماشین روبازی بودیم. وقتی ماشین‌ها حركت كردند من به رسول محرمی اجازه ندادم سوار شود؛ بدون او به راه خود ادامه دادیم. نیمه‌ شب فرصتی برای اقامه نماز شب بدست آوردیم. من با روحانی گردان مشغول خواندن نماز بودیم كه متوجه آمدن یک نفر در تاریکی شب شدیم. نزدیکتر که آمد دیدیم «رسول محرمی» است. با تعجب پرسیدم:که تو چگونه تا اینجا آمده‌ای؟ گفت: شما به خیال خود كه بچه‌ام و جنگیدن برایم زود است من را جا گذاشتید. اما بلافاصله پس از رفتن شما در دل تاریکی شب پیاده به جاده زدم و در مسیر سوار یک خودروی عبوری شده و خود را به اینجا رساندم. حرف‌های پدر مدت‌هاست كه تمام شده ولی من به این فکر می‌کنم كه رسول محرمی با سن كم‌اش چقدر محکم روی حرف‌ها و اعتقاداتش ایستادگی کرده است. به‌راستی جنگ، از فرزندان روح‌الله چه ساخته بود که اینگونه تا پای جان بر پیمان برادری و ولایت ایستادند تا سرانجام شهادت سهم کوچکی در برابر اراده و ایمان آنان شود.
بخشی از وصیت‌نامه شهید رسول محرمی بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند كه بشر را آفرید و به بشر عقل، درك، فهم داد و به او راه و روش داد و به او الگو داد. خدایا! ما را ببخش و بیامرز. خدایا! تو را شكر می‌كنیم، باز هم شكر می‌كنیم و هر چقدر شكر كنیم، كم است. خدایا! ما را از سربازان آقا امام زمان(عج) قرار بده. خدایا! تو را شكر می‌كنیم كه رهبری چون امام خمینی به ما دادی. خدایا! امام ما را تا انقلاب مهدی نگهدار و به خانواده‌های شهدا، اسرا، مجروحین، معلولین صبر و استقامت عطا بفرما و شهیدان را در جوار خود با شهدای كربلا محشور بگردان! چند قلمی برای دوستان و آشنایان بنویسم: آری ما ماندیم، یاران رفتند و سالها و ماهها، روزها در فراق، انتظار كشیدیم. و پدر و مادر شما را هم سپاس می‌كنم كه من و برادرانم را در راه اسلام و قرآن خوب تربیت كردید كه خدمتگزار اسلام باشیم. پدر و مادر اصلا در شهادت من ناراحت نباشید، بلكه خوشحال باشید كه یك هدیه در راه دین و قرآن دادید. شما افتخار كنید كه چنین فرزندانی دارید افتخار كنید، ای منافق و ای كوردل! ما این را ه را با جان و دل قبول كردیم و در این راه تا آخرین قطره خون خواهیم جنگید! آری، جسم ما از پیش شما می‌رود ولی روح ما با شما است. رسول محرمی 30/9/65

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.