همسرداری شهدا
می دانست کار زیاد باعث شده فکر حج تمتع از ذهن شوهرش بیرون برود. خودش دست به کار شد و پس اندازی را که از کار کردن در کارگاه سفید آب سازی مادر شوهرش به دست آورده بود، برداشت و شوهرش را برای حج تمتع نام نویسی کرد.
مدیر خانه/ شهیده اعظم شفاهی تا شهدا - پنج تا بچه در خانه از سر و کول هم بالا می رفتند ولی اعظم در میان آن همه هیاهو مشغول درست کردن ترشی و مربا می شد. لابه لای شیشه های رنگا رنگ ترشی و جیغ و داد بچه ها، حواسش به خواهر هایش نیز بود. یکی از شوهرش می نالید و آن یکی از بچه ها. خواهرانه نصیحتشان می کرد؛ می گفت:" هوای زندگی و شوهرتان را داشته باشید." خودش هم بیشتر از همه هوای شوهرش را داشت. نمونه ی بارزش سفر حج شوهرش بود. می دانست کار زیاد باعث شده فکر حج تمتع از ذهن شوهرش بیرون برود. خودش دست به کار شد و پس اندازی را که از کار کردن در کارگاه سفید آب سازی مادر شوهرش به دست آورده بود، برداشت و شوهرش را برای حج تمتع نام نویسی کرد. اگر پیگیری های اعظم نبود معلوم نبود شوهرش با این همه مشغولیت، چه وقتی روانه ی سفر حج بشود. آرامش/ شهیده فاطمه نیک تا شهدا - همیشه با همسرش با متانت و سعه ی صدر برخورد می کرد و همین باعث می شد آرامش، همیشه مهمان خانه شان باشد. شوهرش کم حوصله بود و خیلی زود از کوره در می رفت اما او نمی گذاشت تند شود. زود سر و ته قضیه را جمع می کرد و دوباره آرامش را به خانه بر می گرداند. فاطمه با همین رفتارش توانسته بود زندگی را مدیریت کند.
ثبت دیدگاه