کاش همه مان آلزایمر می گرفتیم!
حالا آرام بخواب و به هیچ چیز فکر نکن. حتی روزهای جنگ را در آن گوشه آسایشگاه مرور نکن. بگذار خاطرات جنگ میان شلوغی روزگار گم شود.
تا شهدا؛ جانباز شیمیایی حالا آرام بخواب و به هیچ چیز فکر نکن. حتی روزهای جنگ را در آن گوشه آسایشگاه مرور نکن. بگذار خاطرات جنگ میان شلوغی روزگار گم شود. فراموش کن روزی برای این خاک چه کرده ای. آرام بخواب. آرام بخواب. کاش آلزایمر بگیری وکاش همه مان، رزمندگان وجانبازان آلزایمر می گرفتیم تا این روزهای ناسپاسی را فراموش کنیم.
مربی یادت می آید چه می گفتی؟ "ما به فرمان امام آمده ایم وکسی حق ندارد برای دفاع از نظام از نبود غذا وآب وغیره شکایت کند."
می گفتی: "راه شهادت همین است، گله وشکایت بر نمی دارد." همیشه کمتر از همه می خوردی وبرای شناسایی خودت می رفتی. می گفتی شما ها امانت دست من فرمانده هستید. در روز عملیات چقدر ناراحت بودی پاهایت قطع شد وموجی شدی وشهید نشدی!

حالا درد همرزمانت را داری از آن که ماه ها با تودر خط مقدم بوده وشیمیایی شده وموج انفجاری است ولی مدرک همزمان ندارد ورزمنده دیگری که با شناسنامه برادرش آمده بود، چون سنش کم بود، وزخمی شده واز او نمی پذیرند. می گویند اسم شما اصلا" در لیست رزمندگان نیست. گناهش این بوده که در جبهه بوده.
ویا غصه برادران شاغل جانبازت را می خوری که چرا دانشگاه رفته اند و23 سال خدمت صادقانه کرده اند وحالا هر سال بیمه شان پاسکاری می شود. می گویند چرا شاغل شدید.
ولی حالا در کنج آسایشگاه رها شده ای وبه عکس امام عزیز می نگری وگریه می کنی. کاش یادت برود پاهایت را کجا جا گذاشته ای آن هم بدون پوتین، چون بیت المال بود نمی خواستی هدر برود.
کاش یادت برود فرماندهان آن روزهای جنگ چه کسانی بودند و این روزها چه کسانی بر مسند آنان جا خوش کرده اند که سالهاست سراغی از تو نگرفته اند.
همیشه می گویی خدا را شکر می کنی که مسئولیتی نداری. بخواب. حتی لحظه ای هم فاو و شلمچه را به خاطر نیاور. این سراب بهمنشیر است.
مربی یادت می آید چه می گفتی؟ "ما به فرمان امام آمده ایم وکسی حق ندارد برای دفاع از نظام از نبود غذا وآب وغیره شکایت کند."
می گفتی: "راه شهادت همین است، گله وشکایت بر نمی دارد." همیشه کمتر از همه می خوردی وبرای شناسایی خودت می رفتی. می گفتی شما ها امانت دست من فرمانده هستید. در روز عملیات چقدر ناراحت بودی پاهایت قطع شد وموجی شدی وشهید نشدی!

حالا درد همرزمانت را داری از آن که ماه ها با تودر خط مقدم بوده وشیمیایی شده وموج انفجاری است ولی مدرک همزمان ندارد ورزمنده دیگری که با شناسنامه برادرش آمده بود، چون سنش کم بود، وزخمی شده واز او نمی پذیرند. می گویند اسم شما اصلا" در لیست رزمندگان نیست. گناهش این بوده که در جبهه بوده.
ویا غصه برادران شاغل جانبازت را می خوری که چرا دانشگاه رفته اند و23 سال خدمت صادقانه کرده اند وحالا هر سال بیمه شان پاسکاری می شود. می گویند چرا شاغل شدید.
ولی حالا در کنج آسایشگاه رها شده ای وبه عکس امام عزیز می نگری وگریه می کنی. کاش یادت برود پاهایت را کجا جا گذاشته ای آن هم بدون پوتین، چون بیت المال بود نمی خواستی هدر برود.
کاش یادت برود فرماندهان آن روزهای جنگ چه کسانی بودند و این روزها چه کسانی بر مسند آنان جا خوش کرده اند که سالهاست سراغی از تو نگرفته اند.
همیشه می گویی خدا را شکر می کنی که مسئولیتی نداری. بخواب. حتی لحظه ای هم فاو و شلمچه را به خاطر نیاور. این سراب بهمنشیر است.
ثبت دیدگاه