گونی پرکردن
انتهای جاده ی خندق قسمتی بود که ما به آن محراب می گفتیم. با عراقی ها حدود سی و چند متر فاصله داشت. نیروهای ما، شب گونی ها را پر از خاک می کردند و سنگر می ساختند
تا شهدا: شجاع و بی باک بود. در عین حال تلاش می کرد با شیرین کاری هایش خستگی را از تن بچه ها درکند.
انتهای جاده ی خندق قسمتی بود که ما به آن محراب می گفتیم. با عراقی ها حدود سی و چند متر فاصله داشت. نیروهای ما، شب گونی ها را پر از خاک می کردند و سنگر می ساختند. روز ، عراقی ها آنقدر گلوله به این سنگر می زدند که تا شب خالی می شد.
بار ها برحسب وظیفه ای که داشتم، شبانه به این محل سر می زدم. می دیدم آقا رضا در کنار دیگر همرزمانش مشغول بگو بخند و گونی پر کردن است. در حالی که وظیفه اش این نبود. با نگهبان ها می ایستاد و آنها را می خنداند تا خوابشان نبرد.
انتهای جاده ی خندق قسمتی بود که ما به آن محراب می گفتیم. با عراقی ها حدود سی و چند متر فاصله داشت. نیروهای ما، شب گونی ها را پر از خاک می کردند و سنگر می ساختند. روز ، عراقی ها آنقدر گلوله به این سنگر می زدند که تا شب خالی می شد.
بار ها برحسب وظیفه ای که داشتم، شبانه به این محل سر می زدم. می دیدم آقا رضا در کنار دیگر همرزمانش مشغول بگو بخند و گونی پر کردن است. در حالی که وظیفه اش این نبود. با نگهبان ها می ایستاد و آنها را می خنداند تا خوابشان نبرد.
ثبت دیدگاه