جذب بچه ها به فعالیت های انجمن
ما می خواستیم با زور بچه ها را از قید نفوذ گروهک ها خارج کنیم و خیلی طبیعی بود که آنها مقاومت و حتی مقابله می کنند. یعنی برخوردمان کاملاً دفعی بود
تاشهدا؛ بعد از انقلاب مدارس جولانگاه گروهک ها شده بود چه منافقین چه توده ای ها و... همه دنبال پایگاه های محکم برای خود بودند و چه جایی بهتر از مدارس؟ بنابراین طبیعی بود که برخورد انجمن اسلامی با گروهک ها خیلی تند باشد. ما می خواستیم با زور بچه ها را از قید نفوذ گروهک ها خارج کنیم و خیلی طبیعی بود که آنها مقاومت و حتی مقابله می کنند. یعنی برخوردمان کاملاً دفعی بود و آنها صفت فالانژ به ما می دادند. فکر می کنم سردمداران گروهک ها خیلی هم از این حرکت ما خوششان می آمد، چون موجب ایجاد حس ترحم بچه ها می شد و آنها خود به خود به سمت مضروب که همان اعضای گروهک ها بودند، جذب می شدند. طوری که مدت کوتاهی پس از بازگشایی مدارس، از ششصد نفر دانش آموز حداقل نیمی از آنها جذب گروهک ها شده بودند. توسط 130 نفر عضو فعال و شاخص که حتی بعضی از آنها به دلیل فعالیت های خرابکارانه اعدام شدند، به خصوص فردی بود که یک دستش هم قطع شده بود و سردسته ی منافقین بود و بسیاری از بچه ها را زیر نفوذ داشت. محمد که تیز هوش بود، یک روز گفت: « با این وضع که پیش آمده، فاتحه ی انجمن اسلامی خوانده است، فکر هایی کرده ام که اگر اجرا شود، بساط این منافق ها و توده ای ها از مدرسه برچیده می شود.»
بچه ها را جمع کرد وگفت:« برای فردا گردهم آیی داریم. هرکس را می شناسید، دعوت کنید. جلسه مان عمومی است.»
فردای آن روز وقتی وارد جلسه شدیم، دیدیم از همه ی گروه ها حضور دارند. منافق ها، فدایی ها، کمونیست ها، توده ای ها، و ... ما به محمد تندی کردیم که: « این ها کی هستند که دعوت کرده ای؟ این ها که بچه های انجمن نیستند.»
محمد تبسمی کرد وگفت:« اینها هم بچه های خوبی هستند. بگذار بمانند، کارشان دارم.»
ما آن موقع فکر نمی کردیم که برخورد تند ما آنها را بد تر به دام گروهک ها می اندازد. برخورد محمد کاملاً جذب بود. می خواست در قالب فعالیت های انجمن اسلامی آنها را جذب کند، برای همین اعلام کرد :« می خواهیم گروه های مختلف هنری از جمله موسیقی اصیل درست کنیم و فعالیت های دیگر مثل تئاتر، نقاشی، شب شعر، فعالیت های ورزشی و ... این فعالیت ها مخصوص گروه بخصوصی نیست، اگر چه انجمن اسلامی هدایت آن را برعهده دارد. هر کس می خواهد، فردا برای ثبت نام بیاید.»
باورمان نمی شد کارش خیلی موثر بود. کسانی که نسبت به عملکرد انجمن اسلامی بی تفاوت بودند یا حتی موضع منفی داشتند، برای ثبت نام می آمدند، حتی کسانی که انتظارش را نداشتیم می گفتند در این زمینه تخصص داریم و می توانیم فعالیت بکنیم و با چنان شور و شوقی کلاس های مختلف را راه انداختند که فعالیت های گروهک ها کاملاً ناکام ماند. منافقین نه می توانستند بگویند مسلمان هستیم، چون باید در جلسات انجمن شرکت می کردند، و نه می توانستند بگویند مسلمان نیستیم، چون زیر سؤال می رفتند.
کمونیست ها هم وقتی جذب فعالیت های انجمن اسلامی می شدند که محمد در کنار هر کلاس جلسات بحث و خدا شناسی را برگزار می کرد، خود به خود به طریق حق هدایت می شدند. وقتی رؤسای گروهک ها به موضع انفعالی رسیدند، دیگر در مدرسه جایی نداشتند و به این ترتیب دست ما در جذب و هدایت بچه ها باز تر شد . محمد برای کسانی مثل توده ای ها و چپی ها، فعالیت های جمعی می گذاشت و منظور به خصوصی را دنبال می کرد. مثلاً آنها را همراه بچه های انجمن اسلامی به کوهنوردی می برد و ظهر که از کوه پایین می آمدیم، کنار دامنه و قبل از نهار نماز جماعت برگزار می کرد و چپی ها را وادار می کرد نماز بخوانند و در دعای دست جمعی شرکت کنند. حال و هوای آن نماز در دامنه ی کوه روی آنها تأثیر می گذاشت که دیگر محدوده ای برای اعضای انجمن اسلامی وجود نداشت و همگی تبدیل به بچه های مخلص انقلابی شده بودند. گروهک ها چند بار سعی کردن ضربه هایی به محمد وارد کنند چه با برخورد فیزیکی چه از طریق فعالیت های سیاسی. یک بار سه راهی( وسیله ی انفجاری) روی پشت بام خانه شان انداختند که خوشبختانه منفجر نشد. چند بار به او حمله کردند، اما مگر کسی حریف او می شد؟
بچه ها را جمع کرد وگفت:« برای فردا گردهم آیی داریم. هرکس را می شناسید، دعوت کنید. جلسه مان عمومی است.»
فردای آن روز وقتی وارد جلسه شدیم، دیدیم از همه ی گروه ها حضور دارند. منافق ها، فدایی ها، کمونیست ها، توده ای ها، و ... ما به محمد تندی کردیم که: « این ها کی هستند که دعوت کرده ای؟ این ها که بچه های انجمن نیستند.»
محمد تبسمی کرد وگفت:« اینها هم بچه های خوبی هستند. بگذار بمانند، کارشان دارم.»
ما آن موقع فکر نمی کردیم که برخورد تند ما آنها را بد تر به دام گروهک ها می اندازد. برخورد محمد کاملاً جذب بود. می خواست در قالب فعالیت های انجمن اسلامی آنها را جذب کند، برای همین اعلام کرد :« می خواهیم گروه های مختلف هنری از جمله موسیقی اصیل درست کنیم و فعالیت های دیگر مثل تئاتر، نقاشی، شب شعر، فعالیت های ورزشی و ... این فعالیت ها مخصوص گروه بخصوصی نیست، اگر چه انجمن اسلامی هدایت آن را برعهده دارد. هر کس می خواهد، فردا برای ثبت نام بیاید.»
باورمان نمی شد کارش خیلی موثر بود. کسانی که نسبت به عملکرد انجمن اسلامی بی تفاوت بودند یا حتی موضع منفی داشتند، برای ثبت نام می آمدند، حتی کسانی که انتظارش را نداشتیم می گفتند در این زمینه تخصص داریم و می توانیم فعالیت بکنیم و با چنان شور و شوقی کلاس های مختلف را راه انداختند که فعالیت های گروهک ها کاملاً ناکام ماند. منافقین نه می توانستند بگویند مسلمان هستیم، چون باید در جلسات انجمن شرکت می کردند، و نه می توانستند بگویند مسلمان نیستیم، چون زیر سؤال می رفتند.
کمونیست ها هم وقتی جذب فعالیت های انجمن اسلامی می شدند که محمد در کنار هر کلاس جلسات بحث و خدا شناسی را برگزار می کرد، خود به خود به طریق حق هدایت می شدند. وقتی رؤسای گروهک ها به موضع انفعالی رسیدند، دیگر در مدرسه جایی نداشتند و به این ترتیب دست ما در جذب و هدایت بچه ها باز تر شد . محمد برای کسانی مثل توده ای ها و چپی ها، فعالیت های جمعی می گذاشت و منظور به خصوصی را دنبال می کرد. مثلاً آنها را همراه بچه های انجمن اسلامی به کوهنوردی می برد و ظهر که از کوه پایین می آمدیم، کنار دامنه و قبل از نهار نماز جماعت برگزار می کرد و چپی ها را وادار می کرد نماز بخوانند و در دعای دست جمعی شرکت کنند. حال و هوای آن نماز در دامنه ی کوه روی آنها تأثیر می گذاشت که دیگر محدوده ای برای اعضای انجمن اسلامی وجود نداشت و همگی تبدیل به بچه های مخلص انقلابی شده بودند. گروهک ها چند بار سعی کردن ضربه هایی به محمد وارد کنند چه با برخورد فیزیکی چه از طریق فعالیت های سیاسی. یک بار سه راهی( وسیله ی انفجاری) روی پشت بام خانه شان انداختند که خوشبختانه منفجر نشد. چند بار به او حمله کردند، اما مگر کسی حریف او می شد؟
ثبت دیدگاه