بوی کربلا
گفتم:« علت این است که فکر می کنم از کربلا آمده ای و این گرد و خاک نشسته بر سر و صورت تو، بوی کربلا دارد.»
وقتی امیر از عملیات والفجر هشت برگشت او را خیلی زیارت کردم؛ بوسیدم و به سینه چسباندم.
او پرسید: «مادر! مگر تو را چه شده است که این همه محبت می کنی ؟»
گفتم:« علت این است که فکر می کنم از کربلا آمده ای و این گرد و خاک نشسته بر سر و صورت تو، بوی کربلا دارد.»
چند روز بعد،«امیر» به منطقه ی عملیاتی برگشت و مرا تنها گذاشت.
این حرف ها از زبان مادر شهیدان ، «امیر» و «حسین ناجی» بود که با بغض سنگینی تعریف می کرد.
او پرسید: «مادر! مگر تو را چه شده است که این همه محبت می کنی ؟»
گفتم:« علت این است که فکر می کنم از کربلا آمده ای و این گرد و خاک نشسته بر سر و صورت تو، بوی کربلا دارد.»
چند روز بعد،«امیر» به منطقه ی عملیاتی برگشت و مرا تنها گذاشت.
این حرف ها از زبان مادر شهیدان ، «امیر» و «حسین ناجی» بود که با بغض سنگینی تعریف می کرد.
ثبت دیدگاه