ناگفته هایی از پاسدار سرافراز اسلام شهید صارم طهماسبی
به همین مناسبت ایلام پویا با جمع آوری مطالبی از سایت های مختلف به گوشه هایی از زندگی این سردار سرافراز اسلام پراخته است که در ادامه خواهد آمد.
به گزارش تا شهدا؛ شهید "صارم طهماسبي" از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس، همرزم شهید چمران و هم بند مرحم حجت الاسلام ابوترابی در زندان رژیم بعثی صدام، پس از تحمل سالها رنج و جراحات ناشی از جنگ، به یاران و همرزمان شهیدش پیوست و آسمانی شد. به همین مناسبت ایلام پویا با جمع آوری مطالبی از سایت های مختلف به گوشه هایی از زندگی این سردار سرافراز اسلام پراخته است که در ادامه خواهد آمد.
دلنوشته ای برای صارم و زخمهای مبارکش
نام شهید حاج صارم طهماسبی، کلمه مبارکی است که با هیچ گوش شنوایی بیگانه نیست و رخسار پاکش همه عیون را تسخیر و جمیع قلوب را واله وحیران می کند.
در آسمان انقلاب خونبار ایران اسلامی، ستارگانی به درخشندگی خورشید، به نور افشانی پرداختند و شعاع نورشان سینه سیاه ستم را دریده و قلب تاریک بیدادگران را با خنجر نورانیت نشانه گر فته و خواب آرام اهریمنان را برای همیشه تاریخ پریشان و برای کوخ نشینان ندای (الیس الصبح القریب) را سرداده اند.
میدان جهادفی سبیل الله، عرصه امتحانی است که صف مردان و نامردان را ازهم جداکرد و لوح ایثار رزمندگان پاک سیرت را به اعلی علیین رسانید.
حاج صارم طهماسبی از تبار جانبازان وآزادگان و ایثار گرانی بود که وصف مردانگی های آنان را باید از بلندیهای جولان، جرج البراجنه و نبتیه سور لبنان، پایداری و شکیباییش را از اسارتگاه های رژیم بعثی عراق و شجاعدت و دشمن ستیزیش را ازقلل سر به فلک کشیده کردستان و دشتهای داغ و تفدیده خوزستان ایران اسلامی شنید و با جان و دل باورکرد.
او با جان خود بازی کرد و در سودای خدایی، سلامت خودرا از کف داد، در بندهای مخوف خدا ستیزان عفلقی به جرم دوستی با خدا، ضربات کشنده تازیانه حرامیان را تحمل کرد تا مشق آزادگی را یک بار دیگر به آزادگان جهان ارائه نماید.
حاج صارم طهماسبی، فریاد هماره رسای فرهنگ ایثار و شهادت است که روزی نعره مردانگیش، آسایش متجا وزان اسراییلی را به عذاب تبدیل می کرد و روز بعد هیبت فرماندهیش در کربلاهای ایران، آرامش بعثیان را به ناامنی مبدل کرده بود و روز سوم در سنگر مسجد و محراب و مو عظه، کلام و رهنودهای سازنده اش، عرصه را بر مهاجمان فرهنگی تنگ و نا خوشایند می نمود.
نام حاج صارم طهماسبی، کلمه مبارکی است که با هیچ گوش شنوایی بیگانه نیست و رخسار پاکش همه عیون را تسخیر و جمیع قلوب را واله و حیران می کند.
او رزمنده ای است مخلص، فرمانده ای شجاع، آزاده ای صبور و جانبازی با صفا است که خاطرات تلخ وشیرین 8 سال دفاع مقدس را یکجا می توان در دیدار با او نظاره کرد و فراز و نشیبهای آن دوران نفس گیر را ترجمه نمود.
ای کاش میشد که شهید مصطفی چمران، شهید مظفر، شهید محمد حسن جهان شناس و مرحوم سید علی اکبر ابو ترابی را بار دیگر دید، تا قصه شیرین جانبازی حاج صارم طهماسبی درلبنان و داستان مقاومتش دراردوگاههای عراق را از زبان ملکوتی آن یاران سفرکرده به درستی شنید و به کنه وجود این یادگار ماندگار دفاع مقدس پی برد.
آری! به راستی که سردار طهماسبی، بازمانده ای از سجاده نشینان عشق به یکتاست که شناخت سرزمین سبز جانشان در محاسبات زمینی نمی گنجد، او از خیل یارانی است که از ملک وجود خود گذشت تا مسیر را برای عبور کاروانیان حماسه و شهادت هموار سازد. او و صدها عزیزمثل او، سرمایه و اسرار انقلابند که زخم مزمن مجادله با دلالان تاریخ وداغ جاودانه شهیدان را بر بدن نحیف خود دارند و آن را بعنوان اسناد مظلومیت نهضت نورانی امام خمینی ره، به نسلهای آینده منتقل نمایند و بدینسان گوش ناشنوای زورگویان زمان را بیازارند و حصارهای پولادین و هیمنه پوشالی ظالمان تاریخ را فرو ریزد.
این رزمنده دلاور که زمانی غرش مسلسلهایش، قلب کثیف صدامیان را نشانه می گرفت در منزل شخصی خویش، روز را با قرآن و نهج البلاغه سپری و شب را هم با راز و نیاز با خالق یکتا به روز می رساند.
زندگی نامه"صارم طهماسبی" سال 1333 در روستاي سرابباغ شهرستان آبدانان از توابع استان ايلام ديده به جهان گشود، دوران ابتدايي و راهنمايي را در همان روستا به پايان رساند و براي گذراندن مقطع متوسطه راهي آبدانان، دهلران و شهرستان اسدآباد استان همدان شد. سال 49 پس از آشنايي با شهيدان محمد منتظري و علي اندرزگو وارد مبارزات سياسي بر عليه رژيم ستمشاهي شده و توسط ساواك ايلام شناسايي و دستگير شد. وی سال 1350 همراه با چند نفر از همراهان و مبارزان انقلابي به لبنان سفر كرد و به مدت پنج سال، ضمن فراگيري فنون و آموزش هاي رزمي و پارتيزاني و زندگي در شرايط بسيار سخت، در كنار مجاهدان و مبارزان جنبش امل لبنان بر ضد رژيم غاصب اسراييل در سرزمين هاي اشغالي جنگيد و توسط ماموران ارتش اسراييل بشدت مجروح شد كه آثار به جاي مانده از جراحات آن زمان در پاي چپ اين مجاهد نستوه همچنان باقي است. شهید طهماسبي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي وارد ايران شد و در يك مركز چريكي به صورت مخفيانه به ساخت بمبهاي دستي و آموزش و هدايت تظاهركنندگان ضد حكومت شاه پرداخت و آنها را تجهيز و تسليح ميكرد. پس از سرنگوني رژيم پهلوي و برپايي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به دستور و همراه شهيد محمد منتظري با يك فروند هواپيمايي نظامي براي تكميل ماموريت ها و فراگيري آموزش هاي پيشرفته دوباره راهي لبنان و شهرهاي (سور، صيدا، نبتيه و جرج البراجنه) شد و پس از گذشت يك سال و نيم به كشور بازگشت و با هماهنگي و دستور شهيد مصطفي چمران در جبهه مياني جنگ تحميلي به صف نبرد عليه متجاوزان بعثي پيوست.دفاع مقدس و اسارتسردار صارم طهماسبي در دوران دفاع مقدسي در مسئوليتهاي مختلف عملياتي، شناسايي، رزمي و فرماندهي يگانهاي پياده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استان ايلام به پاسداري از مرزهاي ايران اسلام و نبرد با دشمن بعثي پرداخت. وي در سيزدهم آبان ماه سال 1363 هنگام ماموريت شناسايي در منطقه سرخر در مهران از سوي گروه معروف فُرسان "گوش برها" به اسارت درآمد و پس از 50 ماه اسارت به آغوش ايران اسلامي بازگشت.
مرحوم حجت الاسلام ابوترابی و خاطراتی از رشادت های صارم
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی سالها پیش با حضور در آبدانان و دیدار با سردار طهماسبی برخی خاطرات خود از ایشان را به رشته تحریر در آوردند: «عزیز جانباز و پاسدار پر افتخار و آزاده متعهد سرافراز صارم طهماسبی با تمام وفاداری و رشادت، شهامت، اخلاص و ایمان، جانا و مالا و عملا از کیان اسلام و جمهوری اسلامی پاسداری و حراست کرده است.
ایشان از بهترین عزیزان پاسدار و جانبازان متعهد و مخلص و با صفا و با وفای انقلاب اسلامی است که در دوران اسارت به افسران و سربازان و درجه داران عراقی خون دل و به همه اسرای عزیز ما روحیه می دادند.
برادرمان آقا صارم با لباس مقدس پاسداری و پس از مفتخر شدن به افتخار جانبازی به اسارت دشمن بعثی جنایتکار درآمد و در بازجویی های اولیه شکنجه فراوانی را با شهامت متحمل شد و بدون کمترین ضعف و سستی در هنگام بازجویی، بر ریش فرمانده خبیث عراقی خندید و وقتی که آن فرمانده پست و بی رحم سیگار برگ به او تعارف کرد بشرط آنکه به سوالاتش جواب بدهد، این رزمنده دلاور مجددا بر عقل آن افسر فرمانده عراقی خندید و او دیوانه وار سوال کرد: چرا می خندی؟ مگر دیوانه شدی ؟ گفت نه، از این می خندم که شما دیدید که زیر شکنجه ها سخت و کشنده شما 600 ضربه شلاق را تحمل کردم و به ملت و کشورم پشت نکردم، مگر ممکن است برای سیگار برگ دست به چنین خیانتی بزنم؟
وی را برای بازجویی به اردوگاه موصل 2 (خبیر) که همه برادران مان در آن اردوگاه زیر بازجویی شدید بودند فرستادند و چند مرتبه هم برای بازجویی بیشتر و تخصصی تر به بغداد فرستادند که در یکی از این سفرها در بغداد با ایشان برخورد کردم.
در همه شرایط، نهایت تعهد و وفاداری را از خودشان نشان می داد و در عبادت و اخلاص همیشه نمونه و سرآمد بود.
با آنکه دشمن روی کلمه پاسدار، عبادت و نماز شب خواندن و روحیه بلند خدمتگزاران حساسیت زیادی نشان می داد، برادر عزیزمان آقا صارم در همه این امور ممتاز بود عراقی هایی از دیدن ایشان رنج می بردند و خون دل می خوردند و هر ایرانی آزاده متعهد به وجودش افتخار می کرد و بخوبی ها و ایمان و اخلاصش حسرت می بردند.
آنقدر دشمن روی ایشان حساس بود که چندین مرتبه ایشان را تبعید کرد و سه سال قبل از مبادله دشمن از همه اردوگاه ها 150 نفر را بعنوان حزب الله خرابکار و به قول عراقی ها (پلاک قرمز) به تکریت تبعید کردند که وقتی به آنجا فرستاده شدیم، دشمن می خواست همه را بکشد.
آقا صارم هم در بین ما باز چون گذشته بعنوان متعبد، نماز شب خوان و خدمتگزار نستوه آنقدر وفاداری نشان داد که دشمن در یک برخورد با خشم و عصبانیت اظهار کرد: شماها می خواهید قهرمان پروری بکنید؟ من شما را از پای در می آورم.
پس از مدتی حدود 25 نفر اسیر به قول عراقی ها خطرناک را تبعید کردند که ما و برادرمان آقا صارم به کمپ 17 در اردوگاه جدید 6 رمادیه فرستاده شدیم که بجز ما همه آنها اسیر جدید بودند که حاج صارم در آنجا نیز با وقار و هیبت الهی خود حماسه آفرینی کرد.
صارم طهماسبی از وفادار ترین و عابدترین و مقاومت ترین برادران پاسدار و جانباز آزاده سرافزار بحساب می آمدند خداوند بزرگ ایشان را برای پاسداری از اسلام و قران و ایران اسلامی نگه دارد. حاج صارم طهماسبی از شهید چمران می گوید: حاج صارم طهماسبی یكي از همرزمان شهيد دكتر مصطفي چمران در لبنان و از خاطراتش با اين شهيد ميگويد. شهید چمران در لبنان در كنار امام موسي صدر «حركت محرومين» و «حركت امل» را پايهگذاري كرد كه پايههاي تشكيل حزبالله امروز به شمار ميروند و در بازگشت به ايران نيز با تشكيل «ستاد جنگهاي منظم و نامنظم» در كردستان و خوزستان نقش فعالي در روزهاي آغازين جنگ ايفا كرد. سال 1354 به همراه «محمد مهدی صولت»، با قطار روانه مشهد شدیم و از مشهد به تربت جام. دیگر نمیدانم به کجا رفتیم، همین قدر یادم هست که بعد از سه شب راهپیمایی وارد دهکدهای که نامش در خاطرم نمانده است، شدیم و بعد از آن به سمرقند رسیدیم.از آنجا با لباس مبدل به کابل رفتیم و يك راهنما ما را به خیابان سنگفرش شدهای برد که خانه « سیدعلی اندرزگو » در آنجا بود، برد. سه روز در آنجا ماندیم و پس از دريافت گذرنامه راهی اسلام آباد پاکستان شدیم. بعد از ورود به آنجا ما را فورا به فرودگاه بردند و روانه دمشق شدیم. در دمشق ما را به جایی که یادم نیست چه نام داشت بردند و پس از دریافت لباسهای نظامی راهی پادگان آموزشی واقع در « حموریه» شدیم. مدتی در آنجا آموزش نظامی تخصصی از جمله تخریب و آموزشهای عبور از رودخانه با طناب و کوهنوردی دیدیم و بعد از آن ما را به «جبلالشیخ » انتقال دادند و در آنجا پس از فراگرفتن زبان عربی به بیروت رفتیم و دو سال آموزش دیدیم و به اين ترتيب به طور کامل آموزشهای نظامی را فرا گرفتیم. در یکی از روزهای تابستان سال 1357 بود که از رادیو شنیدیم حکومت شاه در حال نابودی است. «جمشید آموزگار»( نخست وزير وقت) برکنار شده بود و موج انقلاب و براندازی شاه ما را بر آن داشت تا به ایران برگرديم. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامي تقریبا سه سال از حضور ما در لبنان میگذشت. تا بازگشت و رسیدن ما به ایران، انقلاب پیروز شده بود. نرسیده به مرز بازرگان حال و هوایی به من دست داد که در طول این چند سال که در لبنان بودم این گونه برای خانوادهام دلتنگ نشده بودم. نمیدانم بوی وطن به مشامم خورده بود یا اشتیاق رسيدن به خانوادم!. تا اسفندماه 1357 من و محمد مهدی صولت در تهران ماندیم و بعد از آن به برای دیدن خانواده به منطقه خودمان روانه شدم. چند ماهی که در خانه بودم بازهم برای رفتن به لبنان عازم تهران و از آنجا راهی اصفهان شدم. تعدادی از بچههای قدیمی را پیدا کردم که بعد از مدتی کوتاه به دمشق و از آنجا به بیروت رفتیم. این بار دیگر خبری از محمد مهدی نبود نمیدانم چرا برنگشته بود؟ تنهايي خيلي برایم سخت بود. این بار کارت شناسایی عضویت «سازمان الفتح» را کسب کردم و در این زمان بود که در دیداری که با شهید چمران داشتم، شنیدن سخنان پربارش به گونهاي مرا منقلب کرد که در همان جلسه بود که به او گفتم دکتر اگر اجازه بدهید وارد شاخه نظامی «امل» شوم که ایشان با بیان دلایلی برای خدمت من در همان رسته ، مرا منصرف کرد و با پیروی از حرفهایش در همان رسته اولیه خودم ماندم ولی نمیدانم چرا حرفهای چمران دگرگونم کرد.گفتن خاطرات این مدت برای خود کتابی است خواندنی. در سفر دوم به لبنان، در دمشق پس از گذراندن دوره فشرده يك ماهه به «قوات خاصه» لبنان در بیروت پیوستیم. در آن زمان طی هشت ماه 17 بار وارد اراضی اشغالی برای انجام ماموریت شدیم. در این مدت به عضویت سازمان الفتح درآمده بودم. در مجموع هفت سال در لبنان بودم که همرزم بودن با دکتر مصطفی چمران برایم فراموش نشدنی و بسیار مفید و عبرتآموز بود. خصوصیات فردی این انسان کامل به گونهای بود که نه تنها برای ما، بلکه برای لبنانیها،الگو و اسطورهای بزرگ بود که ای کاش آن دوران تمام نميشد. درسهایی که من از چمران آموختم، هیچ معلمی برایم نگفته بود. دریایی از معرفت بود که همیشه به ما میگفت که وظیفه اصلی ما انسانسازی است نه چیز دیگر. تلاش ما سربازان آن مرد بزرگ به گونهای بود که چمرانوار باشیم ولی ارزیابی آن با خداست. این مرد بزرگ را نمیتوان توصیف کرد چرا که ویژگیهای اخلاقیاش به گونهای بود که شاید میتوان به جرأت گفت کسی مثل وی را تا به حال ندیدهام. بارها و بارها بعضآ غذای کافی نداشتیم که من میدیدم چمران نانهای خشک شده روزهای قبل را میخورد. در آنجا فرماندهی فقط پیشوندی برای نام مصطفی بود چرا که از همه ما سادهتر و بیآلایشتر بود. بعد از گذشت هفت سال در لبنان به ایران برگشتم که جنگ تحمیلی آغاز شده بود. من هم برای ادای تکلیف روانه جبهههای حق علیه باطل شدم و در 13 آبان ماه سال 1363 در مهران به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و پنج سال در اسارت بودم.
خانواده
اين آزاده و جانباز سرافراز ميادين نبرد حق عليه باطل داراي شش فرزند است كه همگي جزء نخبگان علمي بوده و در مدارج مختلف تحصيلي مشغول ارايه خدمت به جامعه هستند.
تحصیلات
حاج صارم طهماسبي داراي مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد علوم سياسي است و سوابق درخشاني در تدريس و تفسير قرآن و نهجالبلاغه دارد.عروج
وی سرانجام صبح امروز(جمعه 15 آبان ماه) با بدنی رنجور و عزمی همچنان راسخ در بستر بیماری ناشی از آسیب های جنگ تحمیلی با 70 درصد جانبازی و 50 ماه اسارت، دعوت حق را لبیک گفت.
مراسم تشییع و خاکسپاری این جانباز سرافراز اسلام روز شنبه 16 آبان ساعت 14 بعد از ظهر در شهرستان آبدانان زادگاهش، با حضور اقشار مختلف مردم و مسئولان و همرزمان این شهید برگزار می شود .
دلنوشته ای برای صارم و زخمهای مبارکش
نام شهید حاج صارم طهماسبی، کلمه مبارکی است که با هیچ گوش شنوایی بیگانه نیست و رخسار پاکش همه عیون را تسخیر و جمیع قلوب را واله وحیران می کند.
در آسمان انقلاب خونبار ایران اسلامی، ستارگانی به درخشندگی خورشید، به نور افشانی پرداختند و شعاع نورشان سینه سیاه ستم را دریده و قلب تاریک بیدادگران را با خنجر نورانیت نشانه گر فته و خواب آرام اهریمنان را برای همیشه تاریخ پریشان و برای کوخ نشینان ندای (الیس الصبح القریب) را سرداده اند.
میدان جهادفی سبیل الله، عرصه امتحانی است که صف مردان و نامردان را ازهم جداکرد و لوح ایثار رزمندگان پاک سیرت را به اعلی علیین رسانید.
حاج صارم طهماسبی از تبار جانبازان وآزادگان و ایثار گرانی بود که وصف مردانگی های آنان را باید از بلندیهای جولان، جرج البراجنه و نبتیه سور لبنان، پایداری و شکیباییش را از اسارتگاه های رژیم بعثی عراق و شجاعدت و دشمن ستیزیش را ازقلل سر به فلک کشیده کردستان و دشتهای داغ و تفدیده خوزستان ایران اسلامی شنید و با جان و دل باورکرد.
او با جان خود بازی کرد و در سودای خدایی، سلامت خودرا از کف داد، در بندهای مخوف خدا ستیزان عفلقی به جرم دوستی با خدا، ضربات کشنده تازیانه حرامیان را تحمل کرد تا مشق آزادگی را یک بار دیگر به آزادگان جهان ارائه نماید.
حاج صارم طهماسبی، فریاد هماره رسای فرهنگ ایثار و شهادت است که روزی نعره مردانگیش، آسایش متجا وزان اسراییلی را به عذاب تبدیل می کرد و روز بعد هیبت فرماندهیش در کربلاهای ایران، آرامش بعثیان را به ناامنی مبدل کرده بود و روز سوم در سنگر مسجد و محراب و مو عظه، کلام و رهنودهای سازنده اش، عرصه را بر مهاجمان فرهنگی تنگ و نا خوشایند می نمود.
نام حاج صارم طهماسبی، کلمه مبارکی است که با هیچ گوش شنوایی بیگانه نیست و رخسار پاکش همه عیون را تسخیر و جمیع قلوب را واله و حیران می کند.
او رزمنده ای است مخلص، فرمانده ای شجاع، آزاده ای صبور و جانبازی با صفا است که خاطرات تلخ وشیرین 8 سال دفاع مقدس را یکجا می توان در دیدار با او نظاره کرد و فراز و نشیبهای آن دوران نفس گیر را ترجمه نمود.
ای کاش میشد که شهید مصطفی چمران، شهید مظفر، شهید محمد حسن جهان شناس و مرحوم سید علی اکبر ابو ترابی را بار دیگر دید، تا قصه شیرین جانبازی حاج صارم طهماسبی درلبنان و داستان مقاومتش دراردوگاههای عراق را از زبان ملکوتی آن یاران سفرکرده به درستی شنید و به کنه وجود این یادگار ماندگار دفاع مقدس پی برد.
آری! به راستی که سردار طهماسبی، بازمانده ای از سجاده نشینان عشق به یکتاست که شناخت سرزمین سبز جانشان در محاسبات زمینی نمی گنجد، او از خیل یارانی است که از ملک وجود خود گذشت تا مسیر را برای عبور کاروانیان حماسه و شهادت هموار سازد. او و صدها عزیزمثل او، سرمایه و اسرار انقلابند که زخم مزمن مجادله با دلالان تاریخ وداغ جاودانه شهیدان را بر بدن نحیف خود دارند و آن را بعنوان اسناد مظلومیت نهضت نورانی امام خمینی ره، به نسلهای آینده منتقل نمایند و بدینسان گوش ناشنوای زورگویان زمان را بیازارند و حصارهای پولادین و هیمنه پوشالی ظالمان تاریخ را فرو ریزد.
این رزمنده دلاور که زمانی غرش مسلسلهایش، قلب کثیف صدامیان را نشانه می گرفت در منزل شخصی خویش، روز را با قرآن و نهج البلاغه سپری و شب را هم با راز و نیاز با خالق یکتا به روز می رساند.
زندگی نامه"صارم طهماسبی" سال 1333 در روستاي سرابباغ شهرستان آبدانان از توابع استان ايلام ديده به جهان گشود، دوران ابتدايي و راهنمايي را در همان روستا به پايان رساند و براي گذراندن مقطع متوسطه راهي آبدانان، دهلران و شهرستان اسدآباد استان همدان شد. سال 49 پس از آشنايي با شهيدان محمد منتظري و علي اندرزگو وارد مبارزات سياسي بر عليه رژيم ستمشاهي شده و توسط ساواك ايلام شناسايي و دستگير شد. وی سال 1350 همراه با چند نفر از همراهان و مبارزان انقلابي به لبنان سفر كرد و به مدت پنج سال، ضمن فراگيري فنون و آموزش هاي رزمي و پارتيزاني و زندگي در شرايط بسيار سخت، در كنار مجاهدان و مبارزان جنبش امل لبنان بر ضد رژيم غاصب اسراييل در سرزمين هاي اشغالي جنگيد و توسط ماموران ارتش اسراييل بشدت مجروح شد كه آثار به جاي مانده از جراحات آن زمان در پاي چپ اين مجاهد نستوه همچنان باقي است. شهید طهماسبي در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي وارد ايران شد و در يك مركز چريكي به صورت مخفيانه به ساخت بمبهاي دستي و آموزش و هدايت تظاهركنندگان ضد حكومت شاه پرداخت و آنها را تجهيز و تسليح ميكرد. پس از سرنگوني رژيم پهلوي و برپايي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به دستور و همراه شهيد محمد منتظري با يك فروند هواپيمايي نظامي براي تكميل ماموريت ها و فراگيري آموزش هاي پيشرفته دوباره راهي لبنان و شهرهاي (سور، صيدا، نبتيه و جرج البراجنه) شد و پس از گذشت يك سال و نيم به كشور بازگشت و با هماهنگي و دستور شهيد مصطفي چمران در جبهه مياني جنگ تحميلي به صف نبرد عليه متجاوزان بعثي پيوست.دفاع مقدس و اسارتسردار صارم طهماسبي در دوران دفاع مقدسي در مسئوليتهاي مختلف عملياتي، شناسايي، رزمي و فرماندهي يگانهاي پياده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي استان ايلام به پاسداري از مرزهاي ايران اسلام و نبرد با دشمن بعثي پرداخت. وي در سيزدهم آبان ماه سال 1363 هنگام ماموريت شناسايي در منطقه سرخر در مهران از سوي گروه معروف فُرسان "گوش برها" به اسارت درآمد و پس از 50 ماه اسارت به آغوش ايران اسلامي بازگشت.مرحوم حجت الاسلام ابوترابی و خاطراتی از رشادت های صارم
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی سالها پیش با حضور در آبدانان و دیدار با سردار طهماسبی برخی خاطرات خود از ایشان را به رشته تحریر در آوردند: «عزیز جانباز و پاسدار پر افتخار و آزاده متعهد سرافراز صارم طهماسبی با تمام وفاداری و رشادت، شهامت، اخلاص و ایمان، جانا و مالا و عملا از کیان اسلام و جمهوری اسلامی پاسداری و حراست کرده است.
ایشان از بهترین عزیزان پاسدار و جانبازان متعهد و مخلص و با صفا و با وفای انقلاب اسلامی است که در دوران اسارت به افسران و سربازان و درجه داران عراقی خون دل و به همه اسرای عزیز ما روحیه می دادند.
برادرمان آقا صارم با لباس مقدس پاسداری و پس از مفتخر شدن به افتخار جانبازی به اسارت دشمن بعثی جنایتکار درآمد و در بازجویی های اولیه شکنجه فراوانی را با شهامت متحمل شد و بدون کمترین ضعف و سستی در هنگام بازجویی، بر ریش فرمانده خبیث عراقی خندید و وقتی که آن فرمانده پست و بی رحم سیگار برگ به او تعارف کرد بشرط آنکه به سوالاتش جواب بدهد، این رزمنده دلاور مجددا بر عقل آن افسر فرمانده عراقی خندید و او دیوانه وار سوال کرد: چرا می خندی؟ مگر دیوانه شدی ؟ گفت نه، از این می خندم که شما دیدید که زیر شکنجه ها سخت و کشنده شما 600 ضربه شلاق را تحمل کردم و به ملت و کشورم پشت نکردم، مگر ممکن است برای سیگار برگ دست به چنین خیانتی بزنم؟
وی را برای بازجویی به اردوگاه موصل 2 (خبیر) که همه برادران مان در آن اردوگاه زیر بازجویی شدید بودند فرستادند و چند مرتبه هم برای بازجویی بیشتر و تخصصی تر به بغداد فرستادند که در یکی از این سفرها در بغداد با ایشان برخورد کردم.
در همه شرایط، نهایت تعهد و وفاداری را از خودشان نشان می داد و در عبادت و اخلاص همیشه نمونه و سرآمد بود.
با آنکه دشمن روی کلمه پاسدار، عبادت و نماز شب خواندن و روحیه بلند خدمتگزاران حساسیت زیادی نشان می داد، برادر عزیزمان آقا صارم در همه این امور ممتاز بود عراقی هایی از دیدن ایشان رنج می بردند و خون دل می خوردند و هر ایرانی آزاده متعهد به وجودش افتخار می کرد و بخوبی ها و ایمان و اخلاصش حسرت می بردند.
آنقدر دشمن روی ایشان حساس بود که چندین مرتبه ایشان را تبعید کرد و سه سال قبل از مبادله دشمن از همه اردوگاه ها 150 نفر را بعنوان حزب الله خرابکار و به قول عراقی ها (پلاک قرمز) به تکریت تبعید کردند که وقتی به آنجا فرستاده شدیم، دشمن می خواست همه را بکشد.
آقا صارم هم در بین ما باز چون گذشته بعنوان متعبد، نماز شب خوان و خدمتگزار نستوه آنقدر وفاداری نشان داد که دشمن در یک برخورد با خشم و عصبانیت اظهار کرد: شماها می خواهید قهرمان پروری بکنید؟ من شما را از پای در می آورم.
پس از مدتی حدود 25 نفر اسیر به قول عراقی ها خطرناک را تبعید کردند که ما و برادرمان آقا صارم به کمپ 17 در اردوگاه جدید 6 رمادیه فرستاده شدیم که بجز ما همه آنها اسیر جدید بودند که حاج صارم در آنجا نیز با وقار و هیبت الهی خود حماسه آفرینی کرد.
صارم طهماسبی از وفادار ترین و عابدترین و مقاومت ترین برادران پاسدار و جانباز آزاده سرافزار بحساب می آمدند خداوند بزرگ ایشان را برای پاسداری از اسلام و قران و ایران اسلامی نگه دارد. حاج صارم طهماسبی از شهید چمران می گوید: حاج صارم طهماسبی یكي از همرزمان شهيد دكتر مصطفي چمران در لبنان و از خاطراتش با اين شهيد ميگويد. شهید چمران در لبنان در كنار امام موسي صدر «حركت محرومين» و «حركت امل» را پايهگذاري كرد كه پايههاي تشكيل حزبالله امروز به شمار ميروند و در بازگشت به ايران نيز با تشكيل «ستاد جنگهاي منظم و نامنظم» در كردستان و خوزستان نقش فعالي در روزهاي آغازين جنگ ايفا كرد. سال 1354 به همراه «محمد مهدی صولت»، با قطار روانه مشهد شدیم و از مشهد به تربت جام. دیگر نمیدانم به کجا رفتیم، همین قدر یادم هست که بعد از سه شب راهپیمایی وارد دهکدهای که نامش در خاطرم نمانده است، شدیم و بعد از آن به سمرقند رسیدیم.از آنجا با لباس مبدل به کابل رفتیم و يك راهنما ما را به خیابان سنگفرش شدهای برد که خانه « سیدعلی اندرزگو » در آنجا بود، برد. سه روز در آنجا ماندیم و پس از دريافت گذرنامه راهی اسلام آباد پاکستان شدیم. بعد از ورود به آنجا ما را فورا به فرودگاه بردند و روانه دمشق شدیم. در دمشق ما را به جایی که یادم نیست چه نام داشت بردند و پس از دریافت لباسهای نظامی راهی پادگان آموزشی واقع در « حموریه» شدیم. مدتی در آنجا آموزش نظامی تخصصی از جمله تخریب و آموزشهای عبور از رودخانه با طناب و کوهنوردی دیدیم و بعد از آن ما را به «جبلالشیخ » انتقال دادند و در آنجا پس از فراگرفتن زبان عربی به بیروت رفتیم و دو سال آموزش دیدیم و به اين ترتيب به طور کامل آموزشهای نظامی را فرا گرفتیم. در یکی از روزهای تابستان سال 1357 بود که از رادیو شنیدیم حکومت شاه در حال نابودی است. «جمشید آموزگار»( نخست وزير وقت) برکنار شده بود و موج انقلاب و براندازی شاه ما را بر آن داشت تا به ایران برگرديم. در آستانه پیروزی انقلاب اسلامي تقریبا سه سال از حضور ما در لبنان میگذشت. تا بازگشت و رسیدن ما به ایران، انقلاب پیروز شده بود. نرسیده به مرز بازرگان حال و هوایی به من دست داد که در طول این چند سال که در لبنان بودم این گونه برای خانوادهام دلتنگ نشده بودم. نمیدانم بوی وطن به مشامم خورده بود یا اشتیاق رسيدن به خانوادم!. تا اسفندماه 1357 من و محمد مهدی صولت در تهران ماندیم و بعد از آن به برای دیدن خانواده به منطقه خودمان روانه شدم. چند ماهی که در خانه بودم بازهم برای رفتن به لبنان عازم تهران و از آنجا راهی اصفهان شدم. تعدادی از بچههای قدیمی را پیدا کردم که بعد از مدتی کوتاه به دمشق و از آنجا به بیروت رفتیم. این بار دیگر خبری از محمد مهدی نبود نمیدانم چرا برنگشته بود؟ تنهايي خيلي برایم سخت بود. این بار کارت شناسایی عضویت «سازمان الفتح» را کسب کردم و در این زمان بود که در دیداری که با شهید چمران داشتم، شنیدن سخنان پربارش به گونهاي مرا منقلب کرد که در همان جلسه بود که به او گفتم دکتر اگر اجازه بدهید وارد شاخه نظامی «امل» شوم که ایشان با بیان دلایلی برای خدمت من در همان رسته ، مرا منصرف کرد و با پیروی از حرفهایش در همان رسته اولیه خودم ماندم ولی نمیدانم چرا حرفهای چمران دگرگونم کرد.گفتن خاطرات این مدت برای خود کتابی است خواندنی. در سفر دوم به لبنان، در دمشق پس از گذراندن دوره فشرده يك ماهه به «قوات خاصه» لبنان در بیروت پیوستیم. در آن زمان طی هشت ماه 17 بار وارد اراضی اشغالی برای انجام ماموریت شدیم. در این مدت به عضویت سازمان الفتح درآمده بودم. در مجموع هفت سال در لبنان بودم که همرزم بودن با دکتر مصطفی چمران برایم فراموش نشدنی و بسیار مفید و عبرتآموز بود. خصوصیات فردی این انسان کامل به گونهای بود که نه تنها برای ما، بلکه برای لبنانیها،الگو و اسطورهای بزرگ بود که ای کاش آن دوران تمام نميشد. درسهایی که من از چمران آموختم، هیچ معلمی برایم نگفته بود. دریایی از معرفت بود که همیشه به ما میگفت که وظیفه اصلی ما انسانسازی است نه چیز دیگر. تلاش ما سربازان آن مرد بزرگ به گونهای بود که چمرانوار باشیم ولی ارزیابی آن با خداست. این مرد بزرگ را نمیتوان توصیف کرد چرا که ویژگیهای اخلاقیاش به گونهای بود که شاید میتوان به جرأت گفت کسی مثل وی را تا به حال ندیدهام. بارها و بارها بعضآ غذای کافی نداشتیم که من میدیدم چمران نانهای خشک شده روزهای قبل را میخورد. در آنجا فرماندهی فقط پیشوندی برای نام مصطفی بود چرا که از همه ما سادهتر و بیآلایشتر بود. بعد از گذشت هفت سال در لبنان به ایران برگشتم که جنگ تحمیلی آغاز شده بود. من هم برای ادای تکلیف روانه جبهههای حق علیه باطل شدم و در 13 آبان ماه سال 1363 در مهران به اسارت نیروهای بعثی درآمدم و پنج سال در اسارت بودم.
خانواده
اين آزاده و جانباز سرافراز ميادين نبرد حق عليه باطل داراي شش فرزند است كه همگي جزء نخبگان علمي بوده و در مدارج مختلف تحصيلي مشغول ارايه خدمت به جامعه هستند.
تحصیلات
حاج صارم طهماسبي داراي مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد علوم سياسي است و سوابق درخشاني در تدريس و تفسير قرآن و نهجالبلاغه دارد.عروج
وی سرانجام صبح امروز(جمعه 15 آبان ماه) با بدنی رنجور و عزمی همچنان راسخ در بستر بیماری ناشی از آسیب های جنگ تحمیلی با 70 درصد جانبازی و 50 ماه اسارت، دعوت حق را لبیک گفت.
مراسم تشییع و خاکسپاری این جانباز سرافراز اسلام روز شنبه 16 آبان ساعت 14 بعد از ظهر در شهرستان آبدانان زادگاهش، با حضور اقشار مختلف مردم و مسئولان و همرزمان این شهید برگزار می شود .
ثبت دیدگاه