این عروسک آدم را به گناه می اندازد!

مهمانی بودیم؛ خانه پسرخاله. بچه های فامیل هم جعشان جمع بود و دنبال سوژه ای بودند برای خنده و خوش گذرانی...
تا شهدا؛ مهمانی بودیم؛ خانه پسرخاله. بچه های فامیل هم جمعشان جمع بود و دنبال سوژه ای بودند برای خنده و خوش گذرانی. یکی از بچه ها سوژه را پیدا کرده بود. عروسک بزرگی را برداشت، لباسش را درآورد و پرت کرد سمت شعبان. همه منتظر بودند ناراحتیش را ببینند و بزنند زیر خنده. شعبان که چشمش به عروسک افتاد؛ سریع بلند شد تا مهمانی را ترک کند. با لحن خاصی به شعبان گفتند: «حالا مگه چی شده که می خوای بری!؟» شعبان رو به بچه ها کرد و حرفی زد که هیچ کس انتظارش را نداشت. گفت: «این عروسک فکر آدم رو مشغول می کنه، این عروسک می تونه آدم رو به گناه بندازه.»
شهید شعبان قاضی پور

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.