ارزش بسيجي بودن را از من نگيريد
تيپ44 قمر بني هاشم(ع) استان چهارمحال و بختياري در دوران دفاع مقدس فرماندهان شجاع، رشيد و بزرگي به خود ديد كه سهراب نوروزي فرمانده گردان توحيد يكي از آنهاست.
به گزارش تا شهدا؛ معلم رزمندهاي كه با شروع جنگ، قلم را بر زمين نهاد و به جايش سلاح در دست گرفت و بدون هيچ ادعايي جاي كلاس درس جانانه و مردانه در ميدان نبرد حاضر شد و تا جايي كه جان در بدن داشت، از خاك پاك ميهنش دفاع كرد.
متولد روستاي چليچه
سهراب نوروزي متولد روستاي محروم «چليچه» از استان چهارمحال و بختياري بود و پس از گذراندن دوران مدرسه براي ادامه تحصيل وارد دانشسراي «تربيت معلم» در شهر بروجن شد. او كه به تحصيل در رشته علوم اسلامي علاقه داشت با ورودش به دانشسرا در تلاش بود گستره علمياش را وسعت بخشد. در مدت تحصيل در دانشسرا به لحاظ هوش سرشار و اخلاق نيكو زبانزد همكلاسيها و استادانش بود و بعد از اتمام اين دوره، به عنوان معلم در زادگاهش چليچه، روستاي كران و شهر سورشجان مشغول تدريس شد. عرق به زادگاهش باعث شده بود تا سهراب براي كار در چهارمحال بماند و فكر رفتن به شهر ديگري نباشد.
با شروع جنگ بدون كوچكترين تعللي خود را به مناطق عملياتي رساند و به عنوان فرمانده گروهي از رزمندگان استان به سوي جبهههاي جنگ شتافت. سهراب پس از مدتي در 20 خرداد سال 61 فرمانده گردان ذوالفقار شد و چند ماه بعد عهدهدار مسئوليت فرماندهي سپاه ناحيه استان گرديد. وقتي رزمندگان او را فرمانده خطاب ميكردند، ميگفت «فرمانده شما آقا امام زمان(عج) است، من مثل شما يك بسيجيام.»
شهيد نوروزي در زمان حضور در جبهه به همرزمانش توصيه ميكرد در ميدان نبرد و در گردانهاي رزمي روح انسان جلا پيدا ميكند و به خدا نزديك ميشود، هر قدر در رزم و نبرد عرق بريزيد از گناهانتان كاسته ميشود. وقتي قبل از عمليات والفجر مقدماتي، همرزمانش او را به قرارگاه دعوت كرده بودند، از رفتن به آنجا خودداري كرد و گفت: ميخواهم تا آخر عمر در كنار برادران بسيجي باشم. ارزش بسيجي بودن را از من نگيريد.
قائم مقام تيپ 44
سهراب پس از حضور افتخارآميزش در عمليات فتحالمبين و مجروحيتش، به سمت قائممقام فرماندهي تيپ 44 قمر بنيهاشم(ع) منصوب شد. او در عمليات «والفجر مقدماتي» عملياتي كه از مدتها قبل برنامهريزي شده بود فرماندهي گردان را به عهده داشت و دشمن بعثي در برابر فرمانده شجاع و دلير جز پذيرفتن شكست چارهاي نداشت. در عمليات خيبر هم شهيد نوروزي در خط اول صفشكنان گردان توحيد قرار داشت. سه شبانهروز پياپي جنگيد تا «جزاير مجنون» تثبيت شد و تا لحظه شهادت در كسوت فرماندهي گردان توحيد به ايثارگري پرداخت. يكي از همرزمان شهيد ميگويد چهار ماه قبل از عمليات، نيروهاي گردان را با آموزشهاي مختلف آشنا ميكرد و آنان را شبانهروز با پيادهرويهاي زياد آماده كرد. در اين عمليات براي خاموش كردن كمين دشمن، وقتي تعدادي از نيروها ميخواستند حركت كنند، او خودش مسئول اين كار شد و كمين دشمن را در هم شكست و با وجود اينكه زخمي شده بود همراه گردان، كانال ميدان مين را پشت سر گذاشت و گردان را به اهداف از پيش تعيين شده رساند.
هنگام پاتك دشمن مقاومت وي و گردانش آخرين اميد ايران براي حفظ جزيره مجنون بود. وقتي كه مهمات در حال اتمام بود و اميدي به رسيدن مهمات نيز نبود به ياران خود توصيه كرد تا وقتي كه تانكهاي دشمن به خاكريز نزديك نشوند كسي حق تيراندازي ندارد و حتي يك گلوله هم نبايد هدر برود. وقتي كه دشمن در تيررس قرار گرفت، دستور تيراندازي داد و تمام تانكهاي دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دشمن از باز پسگيري جزاير مجنون نااميد شد.
شهادت با تن بي سر
حاجباقر مولوي لحظه شهادت سهراب نوروزي را در كتاب شقايق مجنون چنين روايت ميكند: در عمليات مجنون شهيد نوروزي يكي از برادران بسيجي را خدمه آر.پي.جي قرار داد. وقتي كه تانكهاي عراقي در فاصله نزديكي قرار گرفتند وي بعد از مقداري سينهخيز رفتن و تغيير موضع دادن سرپا بلند شد تا تانك عراقي را شكار كند اما گلوله تانك به سينهاش اصابت كرد. سر و مقداري از سينه او را به كلي جدا كرده، با خود برد، به طوري كه حتي هيچ گونه آثاري از خونريزي هم در محل حادثه بر زمين پيدا نشد و تن او تا چند قدم همچنان راه ميرفت و خون به طور عجيبي فواره ميكشيد، سپس بر زمين افتاد. سهراب پيش از شهادت به پدرش گفته بود: «وقتي مُردم لباس سياه برايم نپوشيد. چون به آرزوي ديرينهام رسيدهام». او در آخرين روزهاي سال 1362، در عمليات خيبر شهيد شد و به آرزوي ديرينهاش رسيد.
متولد روستاي چليچه
سهراب نوروزي متولد روستاي محروم «چليچه» از استان چهارمحال و بختياري بود و پس از گذراندن دوران مدرسه براي ادامه تحصيل وارد دانشسراي «تربيت معلم» در شهر بروجن شد. او كه به تحصيل در رشته علوم اسلامي علاقه داشت با ورودش به دانشسرا در تلاش بود گستره علمياش را وسعت بخشد. در مدت تحصيل در دانشسرا به لحاظ هوش سرشار و اخلاق نيكو زبانزد همكلاسيها و استادانش بود و بعد از اتمام اين دوره، به عنوان معلم در زادگاهش چليچه، روستاي كران و شهر سورشجان مشغول تدريس شد. عرق به زادگاهش باعث شده بود تا سهراب براي كار در چهارمحال بماند و فكر رفتن به شهر ديگري نباشد.
با شروع جنگ بدون كوچكترين تعللي خود را به مناطق عملياتي رساند و به عنوان فرمانده گروهي از رزمندگان استان به سوي جبهههاي جنگ شتافت. سهراب پس از مدتي در 20 خرداد سال 61 فرمانده گردان ذوالفقار شد و چند ماه بعد عهدهدار مسئوليت فرماندهي سپاه ناحيه استان گرديد. وقتي رزمندگان او را فرمانده خطاب ميكردند، ميگفت «فرمانده شما آقا امام زمان(عج) است، من مثل شما يك بسيجيام.»
شهيد نوروزي در زمان حضور در جبهه به همرزمانش توصيه ميكرد در ميدان نبرد و در گردانهاي رزمي روح انسان جلا پيدا ميكند و به خدا نزديك ميشود، هر قدر در رزم و نبرد عرق بريزيد از گناهانتان كاسته ميشود. وقتي قبل از عمليات والفجر مقدماتي، همرزمانش او را به قرارگاه دعوت كرده بودند، از رفتن به آنجا خودداري كرد و گفت: ميخواهم تا آخر عمر در كنار برادران بسيجي باشم. ارزش بسيجي بودن را از من نگيريد.
قائم مقام تيپ 44
سهراب پس از حضور افتخارآميزش در عمليات فتحالمبين و مجروحيتش، به سمت قائممقام فرماندهي تيپ 44 قمر بنيهاشم(ع) منصوب شد. او در عمليات «والفجر مقدماتي» عملياتي كه از مدتها قبل برنامهريزي شده بود فرماندهي گردان را به عهده داشت و دشمن بعثي در برابر فرمانده شجاع و دلير جز پذيرفتن شكست چارهاي نداشت. در عمليات خيبر هم شهيد نوروزي در خط اول صفشكنان گردان توحيد قرار داشت. سه شبانهروز پياپي جنگيد تا «جزاير مجنون» تثبيت شد و تا لحظه شهادت در كسوت فرماندهي گردان توحيد به ايثارگري پرداخت. يكي از همرزمان شهيد ميگويد چهار ماه قبل از عمليات، نيروهاي گردان را با آموزشهاي مختلف آشنا ميكرد و آنان را شبانهروز با پيادهرويهاي زياد آماده كرد. در اين عمليات براي خاموش كردن كمين دشمن، وقتي تعدادي از نيروها ميخواستند حركت كنند، او خودش مسئول اين كار شد و كمين دشمن را در هم شكست و با وجود اينكه زخمي شده بود همراه گردان، كانال ميدان مين را پشت سر گذاشت و گردان را به اهداف از پيش تعيين شده رساند.
هنگام پاتك دشمن مقاومت وي و گردانش آخرين اميد ايران براي حفظ جزيره مجنون بود. وقتي كه مهمات در حال اتمام بود و اميدي به رسيدن مهمات نيز نبود به ياران خود توصيه كرد تا وقتي كه تانكهاي دشمن به خاكريز نزديك نشوند كسي حق تيراندازي ندارد و حتي يك گلوله هم نبايد هدر برود. وقتي كه دشمن در تيررس قرار گرفت، دستور تيراندازي داد و تمام تانكهاي دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دشمن از باز پسگيري جزاير مجنون نااميد شد.
شهادت با تن بي سر
حاجباقر مولوي لحظه شهادت سهراب نوروزي را در كتاب شقايق مجنون چنين روايت ميكند: در عمليات مجنون شهيد نوروزي يكي از برادران بسيجي را خدمه آر.پي.جي قرار داد. وقتي كه تانكهاي عراقي در فاصله نزديكي قرار گرفتند وي بعد از مقداري سينهخيز رفتن و تغيير موضع دادن سرپا بلند شد تا تانك عراقي را شكار كند اما گلوله تانك به سينهاش اصابت كرد. سر و مقداري از سينه او را به كلي جدا كرده، با خود برد، به طوري كه حتي هيچ گونه آثاري از خونريزي هم در محل حادثه بر زمين پيدا نشد و تن او تا چند قدم همچنان راه ميرفت و خون به طور عجيبي فواره ميكشيد، سپس بر زمين افتاد. سهراب پيش از شهادت به پدرش گفته بود: «وقتي مُردم لباس سياه برايم نپوشيد. چون به آرزوي ديرينهام رسيدهام». او در آخرين روزهاي سال 1362، در عمليات خيبر شهيد شد و به آرزوي ديرينهاش رسيد.
ثبت دیدگاه