يک‌ کفن براي 3 شهيد

همه پيکر پسرم را فرشته‌ها بردند
به گزارش تا شهدا: «شهيد محمدتقي حسيني، شهيد احمدعلي رضايي و شهيد محمد مرتضي، سه همرزم هستند که به همراه حدود ۶۰ رزمنده ديگر مأموريت مي‌يابند تا بمب‌ها، خمپاره‌ها و مواد منفجره ديگر را از شهر خرمشهر پاکسازي و در بيرون شهر از بين ببرند. آن‌ها وقتي مي‌خواهند مهمات به جا مانده را در کانالي قرار دهند، پيش از خروج‌شان از کانال، مهمات منفجر مي‌شود و هر ۳ نفر در اين انفجار به شهادت مي‌رسند... شدت انفجار به حدي است که از پيکرهايشان چيزي باقي نماند. پس از آن آثار باقي‌مانده اين پيکرها در يک کفن قرار مي‌گيرد و در گلزار شهداي قم در يک قبر به خاک سپرده مي‌شود...»
اين روايت يک مادر صبور بود از نحوه شهادت فرزندش «سيد‌محمدتقي».
با مادر شهيد سيدمحمدتقي حسيني که براي زيارت حرم رضوي از قم به مشهد سفر کرده در خانه برادرش در منطقه «دروي» به گفت‌و‌گو مي‌نشينيم.
خانه‌اي ساده و بي‌پيرايه در محله‌اي که مردمان خونگرمش به زندگي مشغول هستند. آن‌ها در بعدازظهر يک روز گرم تابستان پذيراي من شدند و مادر شهيد حاجيه خانم جهان‌گل قرباني مادر صبور شهيد سيد‌محمدتقي حسيني از فرزندش برايم مي‌گويد. مي‌گويد:‌سال‌ها قبل از انقلاب از مزار شريف افغانستان به ايران آمديم و سيدمحمد‌تقي تک فرزند من بود. بسيار به او علاقه داشتم بعد از آنکه جنگ تحميلي عراق بر ضد اسلام و ايران آغاز شد، محمدتقي خيلي اصرار داشت که به جبهه برود. حرفش اين بود که بايد از دين اسلام دفاع کرد من در ابتدا مخالفت مي‌کردم چون او تنها فرزند من بود و بسيار او را دوست مي‌داشتم ولي او اصرار داشت که حتماً به جبهه اعزام شود. سرانجام رضايت من و پدرش را گرفت و رهسپار جبهه شد. در مدت يک سال و نيم که در جبهه بود چند نوبت به مرخصي آمد تا اين که به شهادت رسيد و ما را تنها گذاشت. از مادر مي‌خواهم که از چگونگي اطلاع از شهادت سيدمحمدتقي برايم بگويد.اين طور توضيح مي‌دهد: در سال ۱۳۶۱ مشهد بوديم که از طرف سپاه خبر دادند که محمدتقي به پايش تير خورده و براي ديدارش به قم بياييد، همسرم که ۴ سال قبل به رحمت خدا رفت به همراه ديگر فرزندم به قم رفتند. آن‌جا به آنها گفته شد که محمد‌تقي به همراه ۲ همرزمش به شهادت رسيده‌اند و پيکرشان قابل تفکيک نيست و اگر رضايت مي‌دهيد چون خانواده ۲ شهيد ديگر در قم هستند، هر سه را در يک قبر در گلزار شهداي قم خاکسپاري کنيم که با اعلام رضايت شوهرم، هر ۳ در يک قبر در گلزار شهداي حضرت علي‌بن‌ابيطالب(ع) قم به خاک سپرده شدند.
مادر شهيد که بغض ميهمان گلويش شده مي‌گويد: سيدمحمدتقي بسيار محجوب و مودب بود. شخصيت آرامي داشت، نمازش به هيچ عنوان قضا نمي‌شد، ۱۲ ساله بود که نمازش را مرتب مي‌خواند و به امام خميني(ره) بسيار علاقه داشت. با دوستانش در بسيج مسجد محله بسيار صميمي بود و اين صميميت باعث شده که دوستان محمدتقي هنوز هم گاهي به ديدارم مي‌آيند.
او مکثي مي‌کند و بغض همچنان راه گلويش را بسته است، مي‌گويد: بعد از شهادت سيد‌محمدتقي، بسيار گريه و بي‌تابي مي‌کردم به نحوي که پدر شهيد تمام وسايل شهيد را جمع کرد و به خانه عمه‌اش که در شمال زندگي مي‌کرد فرستاد و براي همين هم اکنون به جز يک مهر چيز ديگر به عنوان يادگاري از شهيد ندارم.
يک شب خواب ديدم که در يک باغ هستم و آنجا درختان خرماي فراواني بود که خرماهايش بر زمين ريخته بود، خواستم از آن خرماها بردارم که شهيد مانع شد و گفت: سهم شما نيست و بعد جوي آبي را ديدم که پر از کثيفي بود و در آن هنگام سپاهي را ديدم که در حال حرکت است، به شهيد گفتم اين سپاهيان به کجا مي‌روند سيد‌محمدتقي گفت: اين‌ها به کربلا مي‌روند ولي به خاطر گريه‌هاي شما من از اين سپاه بازمانده‌ام و من بعد از ديدن اين خواب آن را براي يک روحاني تعريف کردم و او گفت: سعي کن براي محمدتقي اين قدر بي‌تابي نکني.
اگرچه برايم سخت بود اما پس از آن خيلي تلاش کردم که ديگر بي‌تابي نکنم.
او مي‌گويد: پس از محمدتقي خداوند ۷ فرزند به من عطا کرد که همه افتخار من هستند. «نرگس سادات» کوچکترين خواهر شهيد سيدمحمدتقي هم در اين گفت‌و‌گو همراهمان بود. اگرچه او برادر شهيدش را هيچ گاه نديده اما از زبان مادرش از او بسيار شنيده. او خاطرات مادرش را برايم بازگو مي‌کرد. نرگس سادات از آن خواهرهايي است که نديده عاشق و دلداده برادرش بود...

ثبت دیدگاه

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.